بديع الزمان فروزانفر
829
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
خاكيان : نوع آدمى به لحاظ آن كه آدم را مطابق روايات پيشين از خاك آفريدهاند . خاكدان : زمين و كرهى ارض . بط : بتشديد طا ، در عربى ، نوعى از مرغابى . خزان و بهار را مثالى مىگيرد براى مرگ و رستاخيز و بدين قرينه مىخواهد كه بعث بعد الموت را بذهن خواننده نزديك و در خور قبول سازد ، اين مضمون اقتباسى است از روش استدلال قرآن كريم بر حشر و رستاخيز ، براى تفصيل بيشتر ، جع : شرح مثنوى شريف ، ج 2 ، ذيل : ب ( 1895 - 1892 ) . نظير آن از گفتهى مولانا : بعذار جسم منگر كه بپوسد و بريزد * بعذار جان نگر كه خوش و خوش عذار بادا تن تيره همچو زاغى و جهان تن زمستان * كه بر غم اين دو ناخوش ابدا بهار بادا ديوان ، ب 1893 ، 1894 مىتوان گفت كه تجدد و حدوث احوال ، دليل است بر وجود صانعى حكيم . اين توجيه ، مناسب است با آن چه پس ازين ، بىدرنگ مطرح مىكند چنان كه توجيه نخستين با ابيات پيشين مناسب مىنمايد . منكران گويند خود هست اين قديم * اين چرا بنديم بر رب كريم كورى ايشان درون دوستان * حق برويانيد باغ و بوستان هر گلى كاندر درون بويا بود * آن گل از اسرار كل گويا بود بوى ايشان رغم انف منكران * گرد عالم مىرود پرده دران منكران همچون جعل ز آن بوى گل * يا چو نازك مغز در بانگ دهل خويشتن مشغول مىسازند و غرق * چشم مىدزدند زين لمعان برق