بديع الزمان فروزانفر

830

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

چشم مىدزدند و آن جا چشم نى * چشم آن باشد كه بيند مأمنى بستن : نسبت دادن چيزى بر خلاف واقع . رغم انف : به خاك ماليدن بينى ، مجازا بر خلاف ميل . رغم ، مشتق است از رغام بمعنى خاك . انف ، نمودار كبر و خود بينى است بدين مناسبت ، بينى كردن ، بينى بالا كشيدن ، بمعنى تكبر و اعراض ، استعمال مىشود . جعل : نوعى از سوسك درشت است كه بر سرگين مىنشيند ، بپارسى ، سرگين گردانك و سرگين غلطانك مىگويند . نازك مغز : مجازا ، كم تحمل و عصبى كه تحمل شنيدن آواز ندارد . متكلمين و علماى مذاهب ، تغير و تبدل احوال جسم را از حركت و سكون و اجتماع و افتراق بر حدوث آن ، دليل مىشمارند و بدين سبب عالم را حادث مىدانند ، هر حادثى بعقيده‌ى آنها بناچار بايد محدث و آفريدگارى داشته باشد و ازين مقدمات ، نتيجه مىگيرند كه عالم ، آفريده و مصنوع آفريدگار و صانعى حكيم است ، در مقابل آنها دهريان و علماى طبيعى يا بگفته‌ى قدما طبايعيان معتقد هستند كه عالم قديم است و تغير و تبدل احوال جسم و حدوث مواليد ، زاده‌ى حركات افلاك است ، از حركات افلاك ، اختلاف امزجه بحصول مىپيوندد كه بعضى مقتضى حيات و برخى مرگ آور است و بنا بر اين ، دهريان بعثت و رستاخيز را نيز باور نداشته‌اند ، مولانا نيز به استدلال متكلمين تمسك جسته و علاوه بر تبدل احوال ظاهر ، تعاقب احوال باطن را از قبض و بسط و خوف و رجا و وجود و سكر كه امور غير اختيارى است بر وجود خداى تعالى و تصرف او در ظاهر و باطن دليل آورده است ، آن گاه مىگويد منكران از ادراك اين شواهد تن مىزنند زيرا چشم شاهد بين ندارند بلكه خود ديد و بينايى را فاقداند بواسطه‌ى آن كه چشم آنها خاصيت خود را كه ادراك