بديع الزمان فروزانفر

824

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

و از اين قبيل است سگ يا خوكى كه در نمكزار افتد و بنمك بدل شود و بگفته‌ى ابو حنيفه پاك است و از شافعى دو قول در طهارت و نجاست آن نقل كرده‌اند و علامه‌ى حلى از فقهاى مشهور و بزرگ شيعه در آن ، ترديد كرده است . تذكرة الفقهاء ، قواعد ، هر دو از تاليفات علامه‌ى حلى ، كتاب الطهاره . آن نمك كز وى محمد املح است * ز آن حديث با نمك او افصح است اين نمك باقى است از ميراث او * با تواند آن وارثان او بجو پيش تو شسته ترا خود پيش كو * پيش هستت جان پيش انديش كو در حديث است : كان يوسف حسنا و ليكن املح . ( يوسف نيكو روى بود ولى من با نمك‌ترم ) ، احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 21 . در حديث ديگر است : انا افصح العرب بيد انى من قريش و نشأت فى بنى سعد بن بكر . ( من فصيح‌ترين عربم بويژه آن كه از قريشم و ميان قبيله‌ى بنى سعد بن بكر پرورش يافتم ) نهايه‌ى ابن اثير ، فائق زمخشرى ، در ذيل : بيد . در ابيات پيشين اشارت رفت كه نمك مايه‌ى تطهير نجس است اكنون مىگويد آن نمكى كه روح را مستحيل مىكند و پاك مىسازد آن نمك معنوى است كه حضرت رسول اكرم ( صم ) خود را بدان وصف كرده است و آن ، قدرت روح و توانايى باطن اوست و بر تبديل فساد به صلاح و ناقص به كامل ، همان قدرت و قوه‌ى باطن و تاثير نفسى كه در وارثان مقام محمدى در هر عصر و زمان موجود است و اكنون آن وارثان پيش تو نشسته‌اند ، آن گاه متوجه مىشود كه جهت از لوازم امور مادى است و جانى كه ادراك مردان حق مىكند و مجرد است و به جهت مقيد نيست ، بيت اخير ناظر بدين معنى تواند بود .