بديع الزمان فروزانفر

825

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

اين نكته همانست كه در ذيل : ب ( 405 ، 406 ) از شرح مثنوى شريف ج 1 ، و ذيل : ب ( 1950 - 1943 ) در همين جزو بتفصيل درباره‌ى آن سخن گفته‌ايم . اين حكايت مىتواند معنى اين ابيات را روشن تر سازد : « روزى حضرت مولانا شمس الدين تبريزى عظم اللَّه ذكره در مدرسه‌ى مبارك فرمود كه هر كه مىخواهد كه انبيا را ببيند مولانا را ببيند ، سيرت انبيا او راست ، از آن انبيا كه بايشان وحى آمد نه خواب و الهام ، خوى انبيا ، صفاى اندرون و در بند رضاى مردان حق بودن ، اكنون بهشت رضاى مولاناست ، دوزخ غضب مولاناست ، كليد بهشت مولاناست ، برو مولانا را ببين اگر خواهى كه معنى العلماء ورثة الانبياء بدانى و چيزى كه شرح آن نمىكنم . » مناقب افلاكى ، طبع انقره ، ص 295 . گر تو خود را پيش و پس دارى گمان * بسته‌ى جسمى و محرومى ز جان زير و بالا پيش و پس وصف تن است * بىجهت آن ذات جان روشن است بر گشا از نور پاك شه نظر * تا نپندارى تو چون كوته نظر كه همينى در غم و شادى و بس * اى عدم كو مر عدم را پيش و پس روز باران است مىرو تا به شب * نى از اين باران از آن باران رب جهه : طرف جسم را گويند از آن رو كه نهايت اشاره‌ى حسى و مقصد حركت اينى و مكانى است كه جسم بسوى آن مىرود و بدان نزديك مىشود و آن جا قرار مىگيرد و بدين اعتبار ، شش جهت ، فرض شده است : زير ، بالا ، راست ، چپ ، پيش ، پس ، طرف امتداد و ابعاد جسم و بدين لحاظ ، جهات سه‌گانه مىگويند يعنى خط و سطح و عمق . بنا بر هر يك ازين دو تعريف ، جان بىجهت است و فرض آن ، براى جان