بديع الزمان فروزانفر
801
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
باميد كس چه باشى كه توى اميد عالم * تو به گوش مى چه باشى كه توى مى عطايى همان مأخذ ، ب 30159 گوش داشتن : منتظر بودن ، مراقبت كردن : اى عقل باش حيران نى وصل جو نه هجران * چون وصل گوش دارى ز آن كس كه نيست غايب ديوان ، ب 3357 « سمك آمده بود و گوش دارى مىكرد و قوام كار بر مىگرفت . » داستان سمك عيار . اى ملك العرش مرادش بده * وز خطر چشم بدش دار گوش ديوان حافظ ، ص 192 جان نارى : نفس شهوانى و غضبى ، روح ابليسى و شيطانى . انطفا : مخفف انطفاء است بمعنى خاموش شدن و فرو مردن آتش و چراغ . طوبى : بهشت ، زمين بهشت ، درختى در بهشت كه اصل آن در سراى رسول است و هيچ سرايى و غرفهاى و كوشكى در بهشت نيست الا شاخى از آن درخت ، سر آن جا دارد . « طوبى نام درختى است در بهشت ، اصل او در سراى على بن ابى طالب است و در سراى هر مومنى شاخى از آن باشد . » بعضى از مفسرين گفتهاند كه اصل اين كلمه حبشى و بعقيده بعضى هندى است . تفسير ابو الفتوح ، طبع طهران ، ج 2 ، ص 193 - 192 ، تفسير طبرى ، طبع مصر ، ج 13 ، ص 88 - 87 . وصف اين درخت را كه از ميوهى آن حلى و حلل و ساخت مراكب و هر چه آرزوى مومن است بيرون مىآيد ، در اين دو كتاب مطالعه كنيد .