بديع الزمان فروزانفر
800
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
گوش : انتظار ، مراقبت ، منتظر : اين دانهاى نازنين محبوس مانده در زمين * در گوش يك باران خوش موقوف يك باد صبا ديوان ، ب 129 بانگ شتربان و جرس مىنشنود از پيش و پس * اى بس رفيق و هم نفس آن جا نشسته گوش ما خلقى نشسته گوش ما مست و خوش و بىهوش ما * نعره زنان در گوش ما كه سوى شاه آ اى گدا همان مأخذ ، ب 197 ، 198 كانجا در آتش است سه نعل از براى تو * و آن جا به گوش تست دل خويش و اقربا همان مأخذ ، ب 2229 بيا بيا كه حريفان همه به گوش توند * بيا بيا كه حريفان ترا غلام مترس همان مأخذ ، ب 12915 منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدين * دلم پر نيش هجرانست بهر نوش شمس الدين همان مأخذ ، ب 19578 ما گوش شماييم شما تن زده تا كى * ما مست و خراباتى و بىخود شده تا كى همان مأخذ ، ب 27772 بر جهان تو اسب را تركانه زود * كه به گوش تست خوب خر گهى همان مأخذ ، ب 30958