بديع الزمان فروزانفر
787
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
خروش است ، اين جوش و خروش است كه ايشان را بدعوت و هدايت و تحمل آزارهاى گوناگون خلق ، وا مىدارد ولى آنها درين بلا لذتها و خوشيها دارند و بنيروى همين خروش درونى ، خلق را از خواب غفلت بر مىانگيزند و زندگانى راستين مىبخشند پس اين خروش باطنى كه محرك انبيا و بيدار كن مردم است حكم آهنگ موسيقى دارد از آن جهت كه هيجان آور و طرب انگيز است و پيمبران ، نخست خود را از آن آهنگها مست لذت مىشوند و سپس آنها را به گوش پيروان خود مىرسانند و در وجودشان شور قيامت مىانگيزند ، اين نغمههاى دلاويز وقتى در قالب لفظ و عبارت ريخته مىشود آن را وحى و كلام خدا مىگويند . خواجه حافظ ازين معنى تعبيرى دل پذير مىكند : در اندرون من خسته دل ندانم كيست * كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست چه ساز بود كه در پرده مىزد آن مطرب * كه رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست ديوان حافظ ، ص 17 تفسير آن ، بعلم كشفى و الهامى و يا وارد قلبى نيز ممكن است ولى بيت ( 1925 ) ببعد ، مويد معنى نخستين است و به خوبى روشن مىسازد كه مقصود مولانا دعوت و ارشاد بوده كه آن را بمناسبت تاثير معنوى و روحانى به نغمهى موسيقى تشبيه فرموده است . و چون حياتى كه در بردگى و رقيت هواى نفسانى و عادات و تلقينات بگذرد و يا همراه غفلت و جهل باشد زندگى حقيقى نيست و مرگى است كه زندگيش نام است و دعوت انبيا در اصل براى آزادى و برداشتن زنجيرهاى تقليد است و مومنان راستين آنها هستند كه از بندگى مىرهند و از نعمت حريت واقعى بر خوردار مىگردند بدين جهت مولانا نتيجهى قبول دعوت انبيا را يافتن