بديع الزمان فروزانفر

788

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

حيات گرانمايه‌اى مىداند كه ارزش آن در حساب نمىآيد و بدين معنى « بىبها » ست . اين گونه زندگى همانست كه در قرآن كريم « حيوه طيبه » يعنى زندگانى خوش ناميده شده است . مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً . ( هر مرد و زن كه كار نيكو كند و به خدا گروند باشد ما او را زندگانى خوش دهيم ) النحل ، آيه‌ى 97 . احوال قلبى و خوشيهاى درون خواه در مراتب فرودين و خواه در درجات برين از فرط لطافت و دقت چنانست كه در عبارت نمىگنجد و گوينده هر چند سخن آفرين و بليغ باشد هر گاه گفتار خود را با آن حالات بسنجد بكوتاهى تعبير خود ، اعتراف مىكند و سر از شرم بگريبان فرو مىبرد ، چنان كه سعدى گفته است : من در همه قولها فصيحم * در وصف شمايل تو اخرس غزليات سعدى ، ص 361 شرط ادراك اين حالات چنان كه ازين پيش گفته‌ايم و ازين پس نيز خواهيم گفت ، جنسيت و بتعبير ديگر هم دردى است ، سعدى بدين مناسبت مىگويد : حديث عشق نداند كسى كه در همه عمر * بسر نكوفته باشد در سرايى را غزليات سعدى ، ص 12 بنا بر اين نغمه‌هاى آسمانى را كه بر دل انبيا فرو مىريزند و نيز سخنان ايشان كه ظهور حسى آن آهنگهاى جان فزاست به گوش حس و از راه سمع در نتوان يافت زيرا حس بطور كلى محدود است و ادراك ، موقوف است بر شرايطى كه نسبت بهر يك از حواس تفاوت دارد علاوه بر آن كه گوش خلق غالبا بشنيدن سخن باطل خوگر است و استعداد اصلى خود را بسبب اين عادت ، سخت ضعيف