بديع الزمان فروزانفر
776
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
كه آن مرد اشك ريز نوحهگر از تحمّل وارد و حالت قلبى عاجز بوده است همچنين گروهى را مىبينيم ( وزين پيش هم بودهاند ) كه در مجلسها دم بدم اسْتَغْفِرُ اللَّه مىگويند و خود را توبه كار ، نشان مىدهند ، مردم ساده دل ، آن را نيز از علائم كمال روحانى مىشمارند مولانا اين دو طايفه را انتقاد مىكند ، دليل آن را هم اكنون ( و نيز در شرح ابيات ) باز گفتيم . حالت پير ، از تأثير دم عمر ، دگرگون شد و ازين جان ناتمام بمرد و جانى جاويدان يافت ، حيرتى شگرف بر وى مستولى گرديد و به فنا و استغراق پيوست امّا نه از آن غرقه شدگان كه خلاص آنها متصوّر باشد و يا از ايشان خبرى و نشانى باز توان گفت ، او در حق نيست و فانى شد و از معدوم خبر باز نتوان داد . آن گاه مولانا مىگويد كه اين حالت را به جانبازى و از خود گذشتگى مىتوان بدست آورد زيرا فنا پيش آهنگ بقاست و تا صورتى فانى نگردد ، صورتى ديگر بر جسم عارض نمىشود ، هم بر اين قياس ، تا اين شخصيّت ناپايدار موهوم و دستكار تقليد درهم نريزد ، انيّت و شخصيّت جاويد الهى به دل تعلّق نمىگيرد امّا چگونه فنا و خلع صورت ، مقدّمهء بقا و خلعت جاويد پوشيدن است ، اين مسئله را به دوام حيات مثل مىزند كه بعقيدهء صوفيان هر لحظه آدمى بر اثر تجلّى صفات جلال بعدم مىپيوندد و از سَرِ نَو بر اثر تجلّى صفات جمال ، هست و زنده مىگردد ، و بر اين عقيده ، عُمْر و دوام حيات ، مانند آب جوى است كه نو بنو مىرسد و به جهت سرعت تبديل مستمرّ شكل و پايدار مىنمايد . اين نظر را بمناسبت در شرح مثنوى شريف ( ج 2 ، ذيل : ب 144 ) بتفصيل توان ديد . اگر چه اين مطلب را ، با دليل و تمثيل باز گفته است ولى باز براى تأكيد بيشتر بحديثى از پيمبر ( ص ) تمسّك مىجويد ، حديثى كه بموجب آن ، پيوسته