بديع الزمان فروزانفر

757

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

درين حكايت ، مطابق روش خود ، گنجانيده و از اجزاى قصّه گرفته است هر يك بجاى خود در خور توجّه است و ما آنها را بشرح باز خواهيم گفت ، اكنون تحليل قصّه را مطابق نقل مولانا آغاز مىكنيم : در روزگار عمر مطربى چنگ نواز بود كه آوازى دلاويز داشت و چنگ چنان خوش مىزد كه مانند اسرافيل مردگان را زندگى مىبخشيد ، نواى چنگ و آواز جان آهنگ او مانند صور اسرافيلى بود كه قيامت بر پا مىكرد و شور محشر در مجالس بر مىانگيخت . دعوت انبيا نيز باطن را بر مىانگيزد و در شور و شوق مىآورد ، داعيهء ارشاد و رهبرى ، فيض الهى است كه از درون آنها بر مىجوشد و نظم و ترتيبى ويژهء خود دارد ، انبيا نخست خود ازين جوش فيض در وجد مىآيند وز آن پس ديگران را مست حالت مىكنند پس آهنگهاى آسمانى مانند نغمهء موسيقى است ، شايد مبناى اين تشبيه آن باشد كه پيمبر ( ص ) وحى را به آواز دراى تشبيه فرموده بود در حديث : احْياناً يَأْتينى مِثْلَ صَلْصَلَةِ الْجَرَسِ . ( و گاهى وحى الهى مانند آواز منظّم دراى به گوش من مىرسد . ) طبقات ابن سعد ، طبع بيروت ، ج 1 ، ص 198 . ولى اين نغمه‌هاى را به گوش جان بايد شنيد نه به گوش حسّ زيرا آن نغمه‌ها از جهان پاك مىرسد و گوشِ حسّ بشنيدن يافه‌ها و گزافه‌ها پليد مىشود و با نغمهء آسمانى جنسيّت ندارد ، دليل اين نكته ، محدوديّت قواى انسانى و از جمله گوش است كه آواز و صوت را در نسبتى معيّن مىشنود مثل آن كه انسان نغمه‌هاى پريان را نتواند شنيد هر چند كه آن نيز از جنس همين عالم حسّى است و بناچار مانند ساير موجودات اين عالم ، بحسب قوّت و قدرت تناهى مىپذيرد و از قبيل امور عالم غيب نيست كه بىنهايت است . نغمه‌هاى درونى نخست خاطره‌اى كه پديد مىآورند اينست كه از تاريكى