بديع الزمان فروزانفر
758
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
به روشنايى و از نيستى به هستى و از فقر به توانگرى معنوى دعوت مىكنند و نقص و ناتوانى بشر را با پيش چشم او مىآورند ، اين نغمهها بگوشها نزديكست ولى آن چنان نيست كه بشرح و باز گفتن كسان ، ادراك شود ، از جنس امور وجدانى است كه هر كسى بايد بتن خويش آنها را دريابد . پس انبيا كه از نيستى بسوى هستى مىكشند ، اسرافيل وقت خويشاند ، اثر ايجاد و زندگى دادن آنها را مؤمنان در درون خود مىبينند و اعتراف دارند كه زندگى نو يافتهاند و از اين رو مىدانند كه آهنگ نبوّت ، نغمه و آهنگى خدايى است . بتناسب اين گفتار ، وحدت نداى الهى و دعوت انبيا و اتّحاد پيمبران را با حق تعالى و يگانگى مردان خدا در همه ادوار ظهور ، مطرح مىكند ، اوّلين را بحديث قرب النّوافل تأييد مىنمايد ، اين حديث را در شرح ابيات ، آوردهايم ، دومين را بمثالى از كدوى پيوسته نجم و چراغى كه از شمعى گيرانيده باشند روشن مىسازد ، پيوستگى كدو با خصم مقتضى است كه هر چه در خم باشد بكدو انتقال يابد و ميان دو چراغ در نور افشانى تفاوتى وجود ندارد پس اختلاف در صورت است نه در حقيقت ، ليكن سالك راست بين ، چشم بر اصل مىگمارد و دوگانگى صورت ، او را از يگانگى اصل ، بدور نمىافكند ، آن گاه از مفاد حديث « طوبى لِمَنْ رآنى » دليل بر اين مطلب مىانگيزد ، اين حديث را در شرح ابيات ، ملاحظه مىفرماييد . ازين مطلب ، نتيجهء ديگر مىشكافد ، و آن ، دوام ظهور و تعاقب وجود اولياست ، مولانا اين مسئله را بحديث ديگر در بارهء نفحات الهى و توالى آنها در معرض ثبوت قرار مىدهد ، زيرا فيض رحمت ، صفت خداست و صفات حق هرگز از ذات وى گسسته نمىشود ، اين استدلال را مولانا بصراحت نمىگويد و استنباط مطلوب را مطابق اسلوب خود ، به هوش خواننده باز مىگذارد ولى بدون اين نكته ، ذكر حديث در اين مورد ، سخت نامتناسب است .