بديع الزمان فروزانفر
756
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
و شكنجه ، راه صحيح تربيت و تهذيب اخلاق نيست ، به زور و قدرت و هيبت مىتوان بشر را مقهور كرد ولى نمىتوان انسان كامل ساخت ، قهر و هيبت ممكن است كه ظاهر را منظّم كند ولى باطن را تهذيب نمىكند و نور معنى نمىبخشد ، غرض مولانا درين حكايت اينست كه حسن ظاهر نشانهء اتّصال بحقّ نيست ، خدا را با هر جانى پيوندى و با هر دلى رازى در ميان است تا فريفتگان اعمال و حركات جسمانه نپندارند كه تنها از راه خاص و بر زبان آوردن عبارات و مناجاتهاى موروث ، مشمول رحمت الهى توان بود بلكه سازى كه از سر سوز دل و درد اشتياق بنوازند و زخمهاى كه از روى صدق و عشق بر ابريشم و سيم تار و رباب زنند هم راهى بخداست ، اين معنى آن گاه بوضوح مىپيوندد كه مردى سخت ديندار و پاى بند اجراى احكام ، واسطهء ابلاغ عنايت الهى باشد ، بدين سبب عمر بن خطّاب درين قصّه جايگزين پير مهنه شده است ، گذشته از آن كه ترس و بيم پير چنگى ، وقتى نيك مجسّم مىشد كه سر و كارش با مردى مىافتاد ، سهمناك و هيبت انگيز چون عمر نه خوش مشرب و سماع باره چون ابو سعيد بن ابى الخير . سوم ، در اسرار التّوحيد و مصيبت نامه ، دليل اطّلاع ابو سعيد ذكر نشده است و معلوم نيست كه از راه اشراف باطن يا خبرى كه ديگرى به دو داده بود بر حال پير چنگى مطّلع گرديده است ولى در مثنوى ، خوابى نابهنگام بر عمر استيلا مىيابد و بنداى الهى در خواب ، از حال پير آگاه مىشود ، در حكايت پادشاه و كنيزك گفتهايم كه خواب يكى از طرق كشف و وسيلهاى است كه صوفيان ، بسيار بر آن تكيه كردهاند و مشكلات خود و مريدان را بوسيلهء رؤيا باز گشودهاند ، در اين حكايت ، علاوه بر آن ، متضمّن اين نكته نيز تواند بود كه عمل عمر در باز جُست و تفقّد پير رامشگر بفرمان خدا و اسباب غيبى بوده است تا مقصود مولانا كه انتباه ظاهر پرستان است هر چه قوىتر و مؤكّدتر در دل خوانندگان جايگزين گردد ، نكات لطيف و نتايج بزرگوارى كه مولانا