بديع الزمان فروزانفر

755

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

رسول اكرم ( ص ) پاى مىكوفتند و پيمبر و عايشه نظاره مىكردند ، او بمنع و زجر آنها در ايستاد و پيمبر ( ص ) وى را ازين كار باز داشت ( احياء العلوم ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 189 ) و نخستين كسى بود كه درّه و تازيانهء احتساب بكمر بست و بر سر و اندام خلاف كاران كوفت ( ابن اثير ، طبع مصر ، ج 3 ، ص 23 ، صفة الصّفوة ، طبع حيدرآباد دكن ، ج 1 ، ص 105 ) سخت‌گيرى او چنان بود كه فرزند خود ابو شَحْمه عبد الرّحمن ميانين را كه بسبب باده گسارى در مصر ، عمرو بن العاص حدّ زده بود ، ديگر بار در زير تازيانه گرفت و او بر اثر اين عمل سخت ، جان سپرد ( اسد الغابة ، طبع مصر ، ج 3 ، ص 213 ، الإستيعاب ، طبع حيدرآباد دكن ، ج 2 ، ص 398 ) وقتى نيز يكى از امامان جماعت را كه پيوسته سورهء ( عَبَس ) در نماز مىخواند و در آن ، توهّم اساءهء ادب نسبت به حضرت رسول اكرم ( ص ) مىرفت ، مىخواست بكشد ( احياء العلوم ، ج 3 ، ص 194 ) درشتى و سختى عمر در گفتار و كردار بجايى رسيد كه اكابر صحابه از ديدار او تن مىزدند ، وقتى زنى را بحضور خواست و او از هيبت و ترس عمر بر خود لرزيد و بچه از زهدان بدر افكند ( شرح نهج البلاغة از ابن ابى الحديد ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 58 ) با اين همه شدّت و سخت‌گيرى كه پيشينيان نقل كرده‌اند ، ابن خردادبه ، عمر را موسيقى شناس معرّفى كرده و آوازى به دو نسبت داده است ( عمر بن ابى ربيعة ، طبع بيروت ، ج 1 ، ص 47 ، بنقل از اغانى ابو الفرج اصفهانى ) مولانا در وصف عمر مىگويد : « آن محتسب شهر شريعت ، آن عادل اصل مسند طريقت ، آن مردى كه چون دِرّهء عدل در دست امضاى قضاى عقل گرفت ، ابليس را زهرهء نبود كه در بازار وسوسهء خويش بطرّارى و دزدى جيب دلى بشكافت . » مجالس سبعه ، ص 50 . امّا ابو سعيد بن ابى الخير مردى روشن بين و خوش مشرب و وسيع نظر و سرا پا ذوق و حال بود ، بسماع مىنشست و برقص بر مىخاست و بوجد آستين مىافشاند و با كسى سر جنگ نداشت ، او مىدانست و نيك دريافته بود كه قهر و غلبه و آزار