بديع الزمان فروزانفر

855

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

برخ : پاره و حصه . جان آدمى را تشبيه مىكند به مرغ آبى از آن رو كه آب آشناست و عالم خواب را تمثيل مىكند به درياى عسل بدان جهت كه لذت مىبخشد و كام جان را شيرين مىكند و به چشمه‌اى كه از زير پاى ايوب بر جوشيد و او را از بيمارى تن و ملالت خاطر رهايى داد از آن سبب كه خواب نيز روح را از آلام عالم محسوس مىرهاند و آسوده و كامروا مىدارد . ايوب از پيمبران بنى اسرائيل است كه در قرآن كريم ، ذكر او چهار مرتبه بميان آمده است ( النساء ، آيه‌ى 163 ، الانعام ، آيه‌ى 84 ، الانبياء ، آيه‌ى 83 ، 84 ، ص ، آيه 41 ، 42 ، 43 ) يكى از بخشهاى توراه مخصوص قصه‌ى اوست ، نكته‌ى اين قصه آنست كه آلام و مصايب ، هميشه نمودار عقوبت نيست بلكه گاهى نيز براى تهذيب باطن و رفع درجات اخروى است ، داستان او را عموم مفسران بتفصيل و اجمال در تفسير سوره‌ى انبيا و ص آورده‌اند ، نيز در قصص الانبياء ( انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 263 - 254 ) بشرح مذكور است . ابيات مثنوى اشاره است به آيه‌ى شريفه : ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ . ( اى ايوب پاى خود بر زمين كوب ، اينك چشمه‌اى خنك كه جاى تن شستن و سزاى نوشيدن است ) سوره‌ى ص ، آيه‌ى 42 . مفسرين مىگويند كه از كوب پاى ايوب يك چشمه جوشان شد و بعضى گفته‌اند پاى راست بر زمين كوفت ، يك چشمه‌ى گرم بر روژيد تن شوى را و پاى چپ بر زمين نواخت چشمه‌اى خنك بر جوشيد كه سزاى نوشيدن بود ولى قول اخير با سياق آيه‌ى كريمه مناسبتى ندارد . جع : تبيان طوسى ، طبع ايران ، ج 2 ، ص 508 ، تفسير طبرى ، طبع مصر ، ج 23 ، ص 95 ، كشف الاسرار ، انتشارات دانشگاه طهران ، ج 8 ،