بديع الزمان فروزانفر
843
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
از دگر سو ، مريد هميشه مراقب وارد است كه مهمان الهى است و بمدد وارد و ذوقى كه از آن بر دل مىتابد ، عقبات سلوك را در هم مىسپرد و بنا بر اين ، احتفاظ و نگهبانى سر بهنگام ورود وارد قلبى شرط سلوك است و هر گاه عنايت پير كاسته شود ، بعقيدهى صوفيان ، باطن مريد از لذت وارد ، محروم مىماند پس اطاعت و تسليم شرط اصلى است زيرا اين دو ، جالب و جاذب عنايت پيراند كه وارد ، اثر عنايت اوست بدين جهت مولانا مىگويد كه سالك عاقل در غيبت وارد و گسستن از حال قلبى هر چند كه ضعيف و از نوع بوارق و لوائح و مانند خلال باشد هزاران غم بر دل خود احساس مىكند . [ پرسيدن صديقه از پيامبر ص كه سر باران امروزينه چه بود ] گفت صديقه كه اى زبدهى وجود * حكمت باران امروزين چه بود اين ز بارانهاى رحمت بود يا * بهر تهديد است و عدل كبريا اين از آن لطف بهاريات بود * يا ز پاييزى پر آفات بود گفت اين از بهر تسكين غم است * كز مصيبت بر نژاد آدم است گر بر آن آتش بماندى آدمى * بس خرابى در فتادى و كمى اين جهان ويران شدى اندر زمان * حرصها بيرون شدى از مردمان رحمت الهى اقتضاى عفو و آمرزش مىكند و مقتضاى عدل آنست كه نيكو كاران پاداش يابند و بد كاران بكيفر اعمال خود ، رسند ، عايشه از بركت آن كه رداى پيغمبر ( صم ) بر سر افكنده بود ، فيض الهى را كه از چشم اهل حس پنهانست ، به صورت باران مشاهده كرد ، پيشتر مولانا به استناد گفتهى حكيم سنايى بارانها و ابرها را بر انواع شمرد و آن را بروايتى در اختلاف سرماى پاييزى و بهارى تاييد نمود و موجه ساخت بنا بر اين ، عايشه مطابق نقل مثنوى از حضرت رسول اكرم ( صم ) حكمت نزول باران را در روزى كه يكى از صحابه در گذشته بود ، سؤال كرد و پيامبر ( صم ) جواب فرمود كه نزول اين باران