بديع الزمان فروزانفر

842

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

بر دل عاقل هزاران غم بود * گر ز باغ دل خلالى كم شود سعير : آتش و زبانه آن ، يكى از دركات دوزخ . خلال : چوبى نازك كه دندان را بدان پاك مىكنند . پيران از سر هواى نفس سخن نمىگويند ، گفتارشان منبعث از الهام است و بعقيده‌ى صوفيان پير « امين الهام » است چنان كه نبى و رسول « امين وحى » است و بدين جهت در شرائط شيخى و پيشوايى ذكر كرده‌اند كه شيخ نبايد كلمه‌اى با مريد بر زبان آرد مگر آن كه دلش ناظر به حق باشد و در آن حال بايد از خدا بخواهد كه سخنش باعث هدايت و رهايى مريد شود و قصد او در گفتار نبايد كه خود نمايى باشد سخن با مريد آن گاه گويد كه دلش بتمامى پاك و صافى باشد ، مولانا بدين سبب از سخن و تاثير اوليا به « انفاس پاك » تعبير مىفرمايد . ارادت مستلزم اطاعت و فرمانبرى محض است ، اين ، شرطى است كه مشايخ تصوف هنگام قبول مريد و بيعت ولوى بتاكيد تمام ، مريد را بدان متعهد مىسازند ، مريد را به بيمار و شيخ را به طبيب مثل مىزنند از آن رو كه مريد هر وظيفه‌اى كه شيخ معين كند خواه موافق طبع يا مخالف نهادش ، بايد بپذيرد و امر شيخ را گردن نهد بىآن كه در باطنش كراهت و بى ميلى و يا شكايت و رنجشى پديد آيد همچنان كه بيمار مطيع فرمان طبيب است و داروى تلخ را مانند حلوا و ديگر انواع شيرينى فرو مىخورد و چون مريد از سر تسليم ، قدم در راه نهد از بركات صحبت شيخ برخوردار مىشود و هر روز بلكه دم بدم در درون خود نورى و فرى نو آيين و تابناك مىبيند و هر آنى درخت وجودش برگى نو و شاخى تازه بر مىروياند ، تمثيل بهار و درخت بنا بر اين اصل درويشانه است . جع : عوارف المعارف ، در حاشيه‌ى احياء العلوم ، طبع مصر ، ج 4 ، ص 118 - 78 ، اوراد الاحباب ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 77 .