بديع الزمان فروزانفر
841
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
تربيت عقل كه در اول جزوى و به حالت استعداد است ، به مردى كه در عقل و ادراك درست بكمال رسيده باشد ، نيازمند است . و چون عقل بكمال يقين رسد چنان كه تشخيص مصلحت از مفسده و زيبايى از زشتى ، صورت وجودى و ملكهى او شود طبيعى است كه از بندگى هواى نفسانى آزاد مىگردد و بيش معصيت و نافرمانى نمىكند مثل آن كه هيچ كس به اختيار انگشت در دهان مار نمىنهد و زهر كشنده نمىخورد هر گاه كه ضرر مار و زهر را شناخته باشد زيرا خوف و اجتناب از ضرر ، طبيعى انسان است همان گونه كه جلب منفعت و خوشى ، حالت طبيعى اوست . و بر خلاف اين ، هر گاه انسان در پى هواى نفسانى گيرد و روزگار در تحصيل شهوت صرف كند و از تربيت صحيح دور ماند ، بىگمان از پيش رفت و ترقى معنوى محروم مىگردد و ادراك معنوى او كه به حال استعداد است بمرتبهى ادراك و حس حيوانى متنزل مىشود پس مىتوان گفت كه تربيت راستين و صحبت مرد كامل مانند بهار است كه ادراك را پرورش مىدهد و پيروى نفس و هوى همانند باد سرد خزانى است از آن جهت كه برگ و بار خرد را فرو مىريزد . براى معنى عقل ، جع : تعريفات جرجانى ، كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : عقل . اضافه مىكنيم كه عقل درين مورد آن نيست كه حكما مىگويند زيرا عقل مطابق تعريف آنها جوهرى است مجرد و بگفتهى ايشان مجردات واجد كمالات خود هستند و احتياجى به استكمال ندارند . پس به تاويل اين بود كانفاس پاك * چون بهار است و حيات برگ و تاك از حديث اوليا نرم و درشت * تن مپوشان ز آن كه دينت راست پشت گرم گويد سرد گويد خوش بگير * تا ز گرم و سرد بجهى وز سعير گرم و سردش نو بهار زندگى است * مايهى صدق و يقين و بندگى است ز آن كه زو بستان جانها زنده است * اين جواهر بحر دل آگنده است