بديع الزمان فروزانفر

402

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

با دوستى در ميان نهيم بسا كه حسد و بخل او را تحريك مىكنيم بطورى كه او در دل خون مىخورد و به ظاهر از خود مسرت نشان مىدهد و به حكم بد سگالى و حسدى كه از احتمال حصول منفعت و ترقى براى ما در درونش سر زده است در مشورت خيانت مىكند و به راه غلط مىافكند . اين تمثيل كه از تيره شدن آينه بر اثر آه و نفس ، مولانا مىآورد ظاهرا اشاره بدين نكته است . در بيان اين سه كم جنبان لبت * از ذهاب و از ذهب وز مذهبت كين سه را خصم است بسيار و عدو * در كمينت ايستد چون داند او اشاره است بجمله‌ى ذيل : استر ذهبك و ذهابك و مذهبك . كه ولى محمد اكبر آبادى آن را حديث نبوى و خواجه ايوب از سخنان حضرت جعفر صادق عليه السلام و حاجى سبزوارى حديث ( بدون قيد ) شمرده‌اند و بنده هنوز مأخذ آن را نيافته‌ام . و نزديك بدان روايتى است كه از حضرت امير مومنان على عليه السلام نقل كرده‌اند : فاخزن لسانك كما تخزن ذهبك و ورقك . فصل الخطاب ، چاپ ايران ، ص 268 . ور بگويى با يكى دو الوداع * كل سر جاوز الاثنين شاع اين مصراع عربى مثلى است متداول از بيتى كه تمامش چنين است : كل سر جاوز الاثنين شاع * كل علم ليس فى القرطاس ضاع كه مصراع اول در شرح نظام نيشابورى بر شافيه‌ى ابن حاجب ( باب الابتداء ) بدون ذكر گوينده‌ى آن نقل شده و در امثال و حكم دهخدا منسوبست به حضرت امير مومنان على عليه السلام . در ديوان خطى اشعار حضرت امير ( ع ) موسوم به انوار العقول من اشعار وصى الرسول ( نسخه‌ى خطى متعلق بنگارنده ) اين بيت وجود ندارد ، در جامع الشواهد نيز گوينده‌ى آن معين نشده است .