بديع الزمان فروزانفر
400
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
نيك و وسوسه يا خيال زشت و پليد ، بمنزلهى ظهور نتيجهى آن اسباب و علل اعدادى است كه بمرور زمان مانند حلقههاى زنجير در هم افتاده و اتصال يافته است هر چند كه بحسب ظاهر ما سبب اخير را ممكن است دريابيم و از اسباب گذشته و دور غافل مانده باشيم . باش تا حسهاى تو مبدل شود * تا ببينيشان و مشكل حل شود تا سخنهاى كيان رد كردهاى * تا كيان را سرور خود كردهاى حواس و ادراكات سالك مادام كه در تصرف هوى و شهوت نفسانى است حقيقت را مشاهده و دريافت نتواند كرد زيرا غلبهى نفس ، احوال انسانى را از اعتدال بيرون مىبرد و بسوى افراط يا تفريط مىكشاند و در چنين حالتى حق را به صورت باطل و باطل را در كسوت حق مىبيند ولى پس از آن كه سالك بر اثر رياضت و مجاهدت هوى و آرزو را مقهور گردانيد و سلطان حقيقت و حالت استوا و استقامت بر ولايت دل مستولى گشت و سرچشمهى ادراك صافى و منزه شد آن گاه احكام حس بدل مىگردد و چشم و گوش و سائر حواس به حكم حقيقت در كار مىآيد و هر چيز را چنان كه هست و بدون تمايل بسوى افراط يا تفريط مشاهده و ادراك مىكند و نداى فرشته را از تسويل شيطان باز مىشناسد و داعى خير و داعى شر را مىبيند و تميز مىدهد و بدين نتيجه مىرسد كه در روزگار غفلت ، فرمان فرشته را رد كرده و گفتار ديو را بجان پذيرفته است اين حالت موقوف است بر موت اختيارى و يا موت اضطرارى و اجل طبيعى و بنا بر اين آن را بر قيامت و يا عالم برزخ نيز تطبيق توان كرد . [ باز طلبيدن نخجيران از خرگوش سر انديشه او را ] مشورت ادراك و هشيارى دهد * عقلها مر عقل را يارى دهد نظير آن : المشورة لقاح العقول و رائد الصواب . إذا