بديع الزمان فروزانفر

399

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

مثالى است براى توضيح تاثير ملك و شيطان يا نوع مردم در حدوث فكر و خيالات انسانى از آن جهت كه انسان مىداند كه هيچ حادثى بدون سبب و علتى نيست و وقتى در آب فرو مىرود و غسل مىكند و سوزشى در پاى خود مىيابد بضرورت فرض مىكند كه گياهى خار دار در آب وجود دارد پس بر اين قياس وقتى ما با كسى ملاقات مىكنيم و از ديدار او نوعى از افكار در ذهن ما صورت مىبندد يا آن كه تنها نشسته‌ايم و انديشه‌ى نيك يا بد بر دل ما مىگذرد بايد متوجه شويم كه اين انديشه‌ى تازه و فكر نو بسببى و علتى حادث شده است كه آن يا داعى خير و شر است كه در درون ما وجود دارد و يا اثرى است كه از بر خورد ما با انسان ديگر قهرا از باطن ما سر زده است . اين تمثيل را مولانا در ديوان كبير نيز آورده است : منم غرقه درون جوى بارى * نهانم مىخلد در آب خارى اگر چه خار را من مىنبينم * نيم خالى ز زخم خار ، بارى ندانم تا چه خارست اندرين جوى * كه خالى نيست جان از خار خارى ب 28513 ببعد خار خار وحيها و وسوسه * از هزاران كس بود نى يك كسه خار خار : خارش متعاقب و پياپى در پوست ، مجازا ، دغدغه و اضطراب ، حالتى كه از تاثير عوامل بيرونى و درونى در باطن پديد مىشود . مقصود آنست كه هر نوع خيال و انديشه‌اى كه بر دل مىگذرد ، حدوث آن مسبوق است به اسباب و علل بسيار و مختلف كه در طول عمر و مدت زندگى از مسموعات و مشاهدات و آن چه انسان خوانده و بدان مصادف شده بيك ديگر پيوسته و زمينه را براى قبول تاثر از سبب اخير كه بر خورد و يا شنيدن و ديدن و يا تذكر امر ذهنى است فراهم ساخته است و بنا بر اين وحى قلب و انديشه‌ى