بديع الزمان فروزانفر

393

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

ليك در سيماى آن در يتيم * ديده‌ام آثار لطفت اى كريم كه نمىماند بما گر چه ز ماست * ما همه مسيم و احمد كيمياست مثنوى ، ج 4 ، ب 990 ، 991 مىخواهد بگويد كه ارزش انسان بفضايل و خواص و آثار نيكى است كه در وجود او تعبيه شده است از قبيل صدق و پاكى و معرفت و هدايت خلق نه سيما و شكل و كوتاهى و بلندى و لاغرى و كلانى چنان كه اين تفاوت ميان حضرت رسول اكرم و ابو جهل عمرو بن هشام وجود داشت هر چند كه بحسب صورت مساوى و هر دو بنسب از نژاد قريش بودند ، اين مساله كه اعتبار انسان بفضايل روحى و معنوى است نه شكل و رنگ پوست ، مطلبى است كه چندين بار در مثنوى مطرح شده است و پيشتر در آن باره سخن گفتيم . شد سر شيران عالم جمله پست * چون سگ اصحاب را دادند دست چه زيان استش از آن نقش نفور * چون كه جانش غرق شد در بحر نور سگ اصحاب : سگ اصحاب كهف كه ببركت مصاحبت آنها نام او در قرآن كريم ياد شده و جزو اصحاب كهف محسوب گرديده است . ( الكهف ، آيه‌ى 18 ، 22 ) . دست دادن : مجازا ، قدرت و پيروزى دادن ، نوبت دادن در قمار . نفور : نفرت انگيز . شاهد ديگر است بر اينكه صورت سبب امتياز نمىشود و ترجيح و برترى به اعتبار معانى و اوصاف است زيرا سگ در شريعت ناپاك و مذموم است و صورت انسانى ندارد و با وجود اين ، سگ اصحاب كهف به علت آن كه پى نيكان گرفت و شرف صحبت آنها يافت در شمار اصحاب آمد و حكم مردم گرفت و اين مبتنى است بر آيات قرآنى و روايات اسلامى . جع : قصص الانبياء ثعلبى ، چاپ