بديع الزمان فروزانفر
394
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
مصر ، ص 352 - 351 . وصف صورت نيست اندر خامهها * عالم و عادل بود در نامهها عالم و عادل همه معنى است بس * كش نيابى در مكان و پيش و پس مىزند بر تن ز سوى لامكان * مىنگنجد در فلك خورشيد جان لامكان : عالم غيب ، عالم الهى . زدن بر چيزى : تافتن و تاثير كردن . استدلال است از روى عادات و سنن معمول در نامه نگارى از آن رو كه در عناوين و القاب ، اوصاف و معانى روحى را ذكر مىكنند مانند عالم و عادل و نيكو كار و خير خواه و عادت بر اين جارى نشده است كه كسى را بدرازى قد و يا كلانى جثه و امثال آن وصف كنند و اين رسم ، شاهد است كه مردم بحسب فطرت در امتياز اشخاص بر يكديگر معانى را معتبر مىدارند و شكل و صورت را وزنى نمىنهند ، آن گاه علم و عدل معنى است زيرا مانند جسم متحيز و مكانى نيست و اوصاف روح است كه در مكان نمىگنجد . مولانا بموجب اين ابيات از مثنوى سه دليل بر عقيدهى خود در ترجيح معنى بر صورت مىآورد : 1 - دليل حسى و آن تفاوت نقش و پيكرهى انسانست با انسان خارجى كه با وجود اتحاد شكل اختلاف دارد و آن بواسطهى داشتن و نداشتن حيات است . ب 1020 ، 1021 . 2 - دليل مذهبى و آن تفاوت پيغمبر ( ص ) است با ابو جهل با وجود اتحاد صورت ، و مناسبت سگ اصحاب كهف با آنها در صورتى كه شكل او با اصحاب كهف اختلاف داشت . 3 - دليل عرفى و مستند به عادات و آن اعتبار معانى است در وصف و مدح اشخاص و عدم اعتبار شكل و صورت .