بديع الزمان فروزانفر

383

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

مقصود آنست كه مال و هر چه از امور دنيوى شمرده شود از قبيل مسكن و لباس و خوراك و زن و فرزند و باغ و كشت زار ، هر گاه سبب فراغ دل و اطمينان خاطر و آمادگى براى ذكر و فكر و عمل نيك باشد و سالك را در نيل بحقيقت مدد كند و او را در طريق خير يارى دهد از قبيل دنياى مذموم نيست بلكه بمنزله‌ى بال و پر مرغ است كه بىآن ، پرواز نتواند كرد ولى اگر اين امور و آن چه اهل ظاهر آن را امور اخروى مىپندارند ايجاد تعلق كند و سالك را به خود محدود و در حد خود متوقف سازد ، آن امور از جنس دنياى مذموم است و بنا بر اين ، داشتن مال و منال و مزرعه و باغ و امثال آن براى كسى كه دلش به خدا متوجه باشد ناپسند و مذموم نيست بلكه سبب پيش رفت او در كار دين و امور اخروى نيز هست و اگر تعلق ايجاد كند ذره‌اى از آن ، موجب هلاك و تباهى اوست مانند آب كه اگر بدرون كشتى ريزد آن را غرق مىكند و بقعر دريا فرو مىبرد و اگر كشتى بر روى آب قرار گيرد و آب در زير كشتى باشد آن گاه سبب حركت كشتى مىشود زيرا كشتى بر خشكى بىحركت مىماند و شرط حركت آن ، آب است . نيز ، جع : احياء العلوم ، چاپ مصر ، ج 3 ، ص 152 . چون كه مال و ملك را از دل براند * ز آن سليمان خويش جز مسكين نخواند سليمان در روايات اسلامى و در اشعار فارسى و عربى نمودار قدرت و ثروت و مكنت است ، مولانا از شهرت سليمان بدين اوصاف استفاده مىكند كه او با وجود پادشاهى و توانگرى محبت و تعلق خاطر بامور مادى نداشت و بدين سبب خود را مسكين و بىنوا مىخواند پس داشتن ملك و مال و سلطنت و مباشرت اسباب دنيوى هر گاه دل بستگى ببار نياورد باعث دورى از حق نمىشود و ترك دنيا عبارتست از ترك تعلق نه ترك و ناداشتن اسباب و وسايل . اين بيت مبتنى است بر روايتى كه ثعلبى در سيره‌ى سليمان نقل مىكند بدين گونه : « و كان