بديع الزمان فروزانفر

379

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

اعمالى كه براى خدا انجام دهند مانند آن چه پيغمبران و مردان راه حق كردند كه با وجود تنهايى و بدون يار و ياور ، در آغاز كار بدعوت شروع كردند و جفاها كشيدند و اگر چه در خدا شناسى و توكل ثابت قدم بودند از تهيه‌ى وسايل خوددارى ننمودند و مردم را به حال خود نگذاشتند تا اگر خدا خواهد بىدعوت و تبعيت از احكام الهى ، بكمال رسند . و اين دليلى است نقضى كه شير بر اثبات مدعاى خود مىآورد . با قضا پنجه زدن نبود جهاد * ز آن كه اين را هم قضا بر ما نهاد جواب است براى بيت ( 910 ) با قضا پنجه مزن اى تند و تيز الخ . . . مىتوانيم در توجيه اين بيت بگوييم كه جهاد با نفس و يا دشمنان دين ستيزه‌گرى با قضا نيست زيرا حكم بدعوت و مجاهده هم بامر و قضاى الهى است و الا از هيچ كس دعوت و مجاهده سر نمىزد براى آن كه مطابق عقيده‌ى جبرى و نيز فرق ديگر هيچ امرى خارج از علم و قضاى الهى صورت نمىگيرد پس مجاهده نيز حكم قضا و امر خداست . سر شكسته نيست اين سر را مبند * يك دو روزك جهد كن باقى بخند جبر در لغت بمعنى شكسته بندى نيز مىآيد ، مولانا ازين معنى استفاده مىكند كه با وجود قدرت و نيروى عمل ، ترك اسباب مانند آنست كه بر سرى كه نشكسته است دستمال ببندند از آن جهت كه كارى است لغو و عبث و در غير محل خود همچنين جبر بمعنى محمود و پسنديده كه فناى وجهه‌ى نفسى است هر گاه حاصل شود بدنبال آن ، فناء سبب مشهود سالك مىگردد ولى تا وجهه‌ى نفسى باقى است رويت فعل و سبب نيز باقى است و ادعاى جبر و نفى اسباب درست مثل آنست كه بر سر ناشكسته دستمال ببندند . ظاهرا اين بيت اشاره است