بديع الزمان فروزانفر

380

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

به مثل : « سرى را كه درد نمىكند دستمال چه ضرور . » جع : امثال و حكم دهخدا ، در ذيل همين مثال . اينك نظير آن : چو مه روى نباشيد ز مه روى متابيد * چو رنجور نباشيد سر خويش مبنديد ديوان ، ب 6658 چون سر شكسته نيستم سر را چرا بندم بگو * چون من طبيب عالمم بهر چه بيمارى كنم همان مأخذ ، ب 14555 سرى كه درد ندارد چراش مىبندى * چرا نهى تن بىرنج را ببيمارى همان مأخذ ، ب 32666 چو درد سرت نيست سر را مبند * كه سر فتنه‌ى روز غوغا توى همان مأخذ ، ب 33459 مكرها در كسب دنيا بارد است * مكرها در ترك دنيا وارد است مكر آن باشد كه زندان حفره كرد * آن كه حفره بست آن مكرى ست سرد چون در گفته‌ى بزرگان اشاراتى موجود است كه مويد ادعاى جبريان تواند شد مولانا آنها را توجيه مىكند كه مقصود از مذمت مكر و حيله و چاره‌گرى ، مصروف داشتن قوه‌ى عاقله و تدبير در امور دنيا و كوشش و حرص آورى در جمع مال و هر چيزى است كه انسان را از حقيقت و كمال انسانى و بالمآل از خدا بدور دارد و براى آن كه باز هم تصور غلطى دست ندهد دنيا را در ابيات بعد تفسير فرموده است ، اين استدلال ، بمنزله‌ى جوابى است براى بيت ( 951 ) ببعد . مضمون بيت دوم ناظر است به روايتى كه از باسيليوس حكيم يونانى نقل