بديع الزمان فروزانفر

462

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

مىسازند و اكنون « چار طاق » مىگويند ، خيمه چهار گوشه ، مجازا ، فلك . ماه كاو افزود ز اختر در جمال * شد ز رنج دق او همچون خيال دق : تب بيمارى سل است كه آن را تب لازم نيز مىگويند و از عوارض آن ، لاغرى و نزارى و باريكى تن و اندام است ، فرض بيمارى دق ، براى ماه از جهت آنست كه قمر در نيمه‌ى دوم هر ماه بتدريج باريك مىنمايد و در محاق مىافتد . اى بسا كه زين بلاى مرده ريگ * گشته است اندر جهان او خرد و ريگ مرد ريگ ، مرده ريگ : مالى كه از مرده بجا ماند ، ميراث . اين كلمه هر گاه به صورت وصف استعمال شود مفيد معنى نفرت و تحقير است . در بشرويه وامانده مىگويند و درست در همين مورد به كار مىبرند . اين هوا با روح آمد مقترن * چون قضا آيد و با گشت و عفن و با : هر بيمارى عام ، مرگى ، مرگا مرگى . عفن : بد بوى ، گندا ، گنديده . چون انسان به هوا زنده است و تنفس مايه‌ى حيات است بدين جهت هوا را با روح مقترن‌ى و همراه شمرده است ، در اينجا روح حيوانى مراد است . آب خوش كاو روح را همشيره شد * در غديرى زرد و تلخ و تيره شد همشيره : دو تن كه از پستان يك مادر شير خورده باشند ، اكنون در مورد خواهر به كار مىرود ، مجازا ، موافق و سازگار . نظير اخت در محاورات امروزى .