بديع الزمان فروزانفر

453

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

از قضا اين تعبيه كى نادر است * از قضا دان كاو قضا را منكر است تعبيه : لشكر آراستن ، ترتيب و تهيه‌ى مقدمات كار ، كارسازى . قضاى الهى همچنان كه به ايمان مومن تعلق مىگيرد شامل انكار منكر نيز هست و هيچ چيزى بيرون از حكم قضا بوقوع نمىپيوندد ، حكما و متكلمين درباره‌ى شمول قضا بر شر بحثى مفصل دارند ، اين بحث بجاى خود در اين كتاب مذكور خواهد شد . [ قصه آدم ع و بستن قضا نظر او را از مراعات صريح نهى و ترك تأويل ] بو البشر كاو علم الاسما بگ است * صد هزاران علمش اندر هر رگ است اسم هر چيزى چنان كان چيز هست * تا به پايان جان او را داد دست هر لقب كاو داد آن مبدل نشد * آن كه چستش خواند او كاهل نشد هر كه آخر مومن است اول بديد * هر كه آخر كافر او را شد پديد بگ : مخفف بيگ كلمه‌ى تركى است و آن عنوانى است كه به نجبا و شاه زادگان و امراى سپاه مىداده‌اند ، اين كلمه در تركيب ، معنى امارت و منصب مىدهد مانند : خاصبگ امير خاص ، باربگ امير بار . مولانا آن را در مورد معانى و مفاهيم نيز به كار برده است : خونى بگ هجران بهزيمت علم انداخت * بر لشكر هجران دل ما را ظفر افتاد ديوان ، ب 6692 علم الاسما بگ : امير مرتبه و مقام تعليم اسماء . جزو اول اشاره است به آيه‌ى شريفه‌ى : وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ . ( البقرة ، آيه‌ى 31 ) ظاهرا مولانا اين جمله‌ى عربى را بمعنى وصفى استعمال كرده است بر قياس : لا ابالى ، لا يعلم ، لا يتناهى ، لا يغفر و نيز لم يبلغ الحلم كه در محاورات به كار مىرود .