بديع الزمان فروزانفر
428
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
اسب مثالى است براى روح و يا عقل از آن جهت كه در بدن انسان و يا اجزاى جهان تصرف مىكند و محرك اصلى بدن و اجزاى عالم است و سوار نمودارى است از تن و يا اجزاى جهان بسبب آن كه به خود متحرك نيست و روح و يا عقلست كه آنها را از سويى بسويى مىبرد ولى اين سوار از وجود اسب غفلت دارد و در بدر در طلب محرك خود مىگردد ، اين نكته مىتواند ناظر باشد بدين كه انسان خدا را در روشهاى مختلف و يا در مظاهر گوناگون مىجويد و از معيت و ظهور حق و آثار تصرف او در وجود غافل و به كلى بىخبر است ، غزالى در احياء العلوم ( طبع مصر ، ج 1 ، ص 65 ، ج 3 ، ص 155 ، ج 4 ، 132 ) . اين تمثيل را آورده با اين تفاوت كه در تعبير او سوار ، نفس و مركب ، بدن است و همان تمثيل را در ديوان كبير مولانا مىخوانيم : جان سوار است و فارسى خر تن زير ران او * زشت باشد كه زير خر ، كند اين روح مركبى ديوان ، ب 34427 ولى بيان مولانا درين مورد نيز مانند سائر موارد شاعرانه تر و جذاب تر افتاده است . فاعل فعل در بيت اول بقرينهى مقام و ذكر آن در بيت دوم ذكر نشده است ، يوسف بن احمد مولوى ، اين بيت را بمنزلهى جزاى شرط « تا نبيند » در بيت 1114 و بعضى آن را مربوط به « صورت ما » در بيت 1110 پنداشتهاند و اين هر دو فرض ضعيف است . جان ز پيدايى و نزديكى است گم * چون شكم پر آب و لب خشكى چو خم همچنان كه رويت و ديدن چيزى مشروطست بشرايط خاص از قبيل مقدار و فاصلهى معين و لون ، ادراك و رويت بصيرت نيز داراى شرائطى است از