بديع الزمان فروزانفر
70
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
تجلى را پذيرفته است كه هنوز بر اين ضعيف روشن نيست . و يوسف بن احمد مولوى و خواجه ايوب گفتهاند كه اين مه رويان ، تجليات اسما و صفاتند و « بستان خدا » دل ولى يا جهان بىرنگ است ولى در تاويل « دام » فرو ماندهاند . شه به جاى حاجيان واپيش رفت * پيش آن مهمان غيب خويش رفت حاجب : دربان ، بواب ، رئيس يا عضو تشريفات دستگاه خلافت يا حكومت كه وظيفهى او پذيرايى و راهنمايى و تعيين مراتب كسانى بوده است كه بحضور خليفه يا سلطان بار مىيافتهاند . فا پيش : فا درين تركيب تبديل يافتهى ( با ) ست و فا پيش رفتن ، پذيره شدن است . هر دو بحرى آشنا آموخته * هر دو جان بىدوختن بر دوخته بحرى : كسى كه راههاى دريا را مىشناسد ، ملاح ، كسى كه سفر دريا بسيار كند ( الف ليله ، داستان سند باد بحرى ) كسى كه سلوك باطن كند و طرق سير باطن را بشناسد در تعبيرات مولانا ( فيه ما فيه ، طبع طهران ، ص 48 و حواشى نگارنده ، ص 329 ) . آشنا : شنا و سباحت . آن چون نهنگ آيان شده دريا در و حيران شده * وين بحرى نو آشنا در آشنا آويخته ديوان ، ب 24157 مصراع دوم اشارت گونهاى است باتحاد و اتصال جانهاى پاكان و مردان حق بيك ديگر چنان كه فرموده است :