بديع الزمان فروزانفر

59

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

هليله : ميوه‌ى درختى است بزرگ داراى برگهاى بلند و باريك كه ميوه‌ى آن به شكل خوشه است . و انواع آن عبارتند از : كابلى ، زرد ، سياه ، چينى ، هندى . ( مخزن الادويه چاپ هند ، تحفه‌ى حكيم مومن ، طبع ايران در ذيل اهليلج ) . هليله از انواع مسهل است . قبض : گرفتگى و خشكى روده . اطلاق : رها و روان كردن ، روانى شكم . مقصود آنست كه به حكم قضاى الهى يا بحسب اتفاق ، در نتيجه‌ى غرور و غفلت اطبا ، دارو تاثير عكس بخشيد و زيان آور شد و مضمون آن مناسب است با عبارت ذيل : من ابعد من البرء من مريض لا يؤتى فى دائه الا من جهه دوائه و لا فى علته الا من قبل حميته . ( عيون الاخبار ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 220 ) . [ ظاهر شدن عجز حكيمان از معالجه كنيزك و روى آوردن پادشاه به درگاه خدا و در خواب ديدن او ولى را ] شه چو عجز آن حكيمان را بديد * پا برهنه جانب مسجد دويد حكيم : كسى است كه درست كار و كار دان باشد و اصطلاحا اطلاق مىشود بر كسى كه بحقايق اشيا عالم باشد زيرا حكمت دانستن حقيقت اشياست چنان كه در واقع وجود دارد ولى در استعمالات شعر او عرف عام بر طبيب نيز اطلاق كرده‌اند و اكنون نيز در محاورات مستعمل است يا بدان جهت كه علم طب مطابق تقسيمات قدما از اجزاء حكمت طبيعى است و يا بسبب آن كه حكما غالبا طبيب هم بوده‌اند و اطبا نيز حكمت مىدانسته‌اند ، سعدى مىفرمايد : عاشق آن گوش ندارد كه نصيحت شنود * درد ما نيك نباشد بمداواى حكيم غزليات سعدى ، طهران ، فروغى ، ص 237