بديع الزمان فروزانفر
49
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
شهوت و غرض نفسانى و چنين كس اگر بكشد به حكم خدا مىكشد و كشتنش مقدّمهء زندگانى بهتر و خوشتر است همچنين رياضتها كه سالك بفرمان پير بر عهده مىگيرد اگر چه به صورت از جنس مرگ است ( براى آن كه ترك تمتّع از حيات است ) بحقيقت چنين نيست زيرا داشتن اخلاق خوب و رسيدن بكمال نفسانى يكى از شرايط عمدهء زندگى خوب است و پادشاه بر همين اساس و براى حفظ مصلحت راضى بكشتن زرگر شد ، آن گاه مولانا براى برائت ساحت خود مىگويد كه اگر پادشاه از روى غرض زرگر را مىكشت من نامش بر زبان نمىآوردم چه مدح اشقيا كار مرد خدا نيست . پس نتيجه اين مىشود كه مرد خدا را با مرد هوى قياس نبايد كرد و بدين مناسبت قصّهء بسيار دل كشى از طوطى بقّال كه روغن از شيشه ريخت و بر اثر ضربت چوب بقّال ، سرش طاس و بىمو شد و پنداشت كه جولقى قلندر و سر تراشيده ، هم روغن ريخته و كل شده است ، در نظم مىآورد و چند مثال ديگر از زنبور عسل و زنبور سرخ و آهوى مشك و آهوى معمولى و نى بوريا و نيشكر كه غذاشان يكى است ولى نتيجهء آنها متفاوت است ذكر مىكند تا معلوم گردد كه مقايسهء كامل با ناقص روا نيست زيرا ممكن است چيزى نسبت بمرد كامل خير محض و نسبت بناقص شرّ صرف باشد پس ما نبايد از تشابه صورت گول بخوريم و اوليا را با منكران برابر شماريم و براى اثبات اين نكته مثال از پى مثال مىآورد تا دفاع او ، از عمل پادشاه و كارهاى خوب ولى بد نماى بعضى اوليا تمام و كامل باشد و چنان به نظر مىرسد كه طرح اين مطلب بيشتر براى ردّ اوهام كسانى است كه روش شمس تبريزى و يا مولانا را خلاف شريعت و سيرت اوليا مىپنداشته و بر سماع و رقص ايراد و اعتراض داشتهاند و مولانا خواسته است كه جواب منكران و بد گويان ظاهر بين را در ضمن اين حكايت بگويد ، يكى از باب تفاوت مرد كامل و ناقص و ديگر از آن جهت كه معاملات و رياضات تا وقتى