بديع الزمان فروزانفر

42

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

نسبت مىدهد پس اصل قصّه بىهيچ شك درست است و به احتمال قوى مأخذ مولانا بايد همين روايت چهار مقاله باشد با اين تفاوت كه : اوّلا در مثنوى پادشاه خود عاشق مىشود و در فردوس الحكمة و چهار مقاله ، يكى از شاه زادگان و يا خويشان پادشاه ، عاشق شده است : ثانياً معشوقه در مثنوى كنيزكى است كه پادشاه او را مىخرد و در فردوس الحكمة زن پدر عاشق و در چهار مقاله خواهر زادهء قابوس است و عاشق و معشوقه پسر خاله و دختر خاله بوده‌اند . ثالثاً كنيزك در مثنوى خود عاشق زرگرى از مردم سمرقند بوده و حكيم كنيزك را به دو تزويج كرده است و اين مطلب در هيچ يك از فردوس الحكمة و چهار مقاله وجود ندارد . رابعاً ، در مثنوى حكيم شربت بزرگر مىدهد و او را لاغر و زرد روى و زشت چهره مىكند و كنيزك از زنجير عشق آزاد مىگردد و عاقبت زرگر جان مىدهد و كنيزك بىرقيب براى پادشاه مىماند . در صورتى كه عاشق و معشوقه در روايات ديگر بوصال مىرسند و دختر خود عاشق نبوده است . و تصوّر مىرود كه قسمت اخير از مضمون حكايتى كه نظامى گنجوى از عشق ارشميدس بكنيزك چينى و تدبير ارسطو در رهايى وى از عشق ، در اسكندر نامه ( طبع طهران 1316 ، ص 582 ) بنظم آورده اقتباس شده است ، اين حكايت را شيخ عطّار بدون ذكر ارشميدس و ارسطو ولى از شاگرد و استادى كه نام آن دو را ياد نمىكند ، پر از شور و حالت ، در مصيبت نامه ( چاپ طهران 1338 ، ص 239 - 237 ) منظوم ساخته و ممكن است كه مولانا از آن جا گرفته باشد . و اين تفاوتها كه بر شمرديم در عناصر اصلى حكايت است امّا در تفصيل و جزئيّات آن ، ميانهء آن چه در مثنوى است با آن چه در مآخذ ديگر آمده تفاوت بسيار