بديع الزمان فروزانفر

37

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

88 ) و يا از : كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ . ( الرحمن 26 ، 27 ) . چون نباشد عشق را پرواى او * او چو مرغى ماند بىپر ، واى او پروا : التفات و توجه . واى : اسم صوتيست كه در حال اضافه مفيد معنى ترحم و شفقت است . اين بيت مكمل معنى بيت پيشين است يعنى اگر عشق بسوى عاشق التفات نكند او جون مرغى پر كنده است از آن جهت كه پرواز نتواند يا در خود مىطپد همچنين عاشق بىعنايت عشق ، سيرى در مدارج كمال نمىكند و پيوسته مضطرب و بر خويش لرزان است . من چگونه هوش دارم پيش و پس * چون نباشد نور يارم پيش و پس مقصود اينست كه اگر التفات و عنايت معشوق نباشد وصول بمقام معرفت ميسر نمىگردد زيرا محب صادق مراقب تجلى انوار يار است و هر چه بر دلش فائض مىشود از فيض معشوق است و اگر نور معرفت بر وى نتابد كه مقتضى هوشيارى است ، عاشق راه بجايى نمىبرد و چنان مستغرق جمال مىگردد كه نه خود را مىشناسد و نه ديگرى را و در هر دو حالت ( بىخودى ، هوشيارى ) عاشق به اختيار خود نيست . و ظاهرا اين مضمون مقتبس است از آيه‌ى شريفه : يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ . ( الحديد ، 12 ) وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ . ( الحديد ، 28 ) . عشق خواهد كاين سخن بيرون بود * آينه غماز نبود چون بود