بديع الزمان فروزانفر

24

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

اين حكايت نيز لزوم صبر و بردبارى را در راه طلب مىرساند : شيخ مهنه بود در قبضى عظيم * شد بصحرا ، ديده‌ى پر خون ، دل دو نيم ديد پيرى روستايى را ز دور * گاو مىراند و ازو مىتافت نور شيخ سوى او شد و كردش سلام * شرح دادش حال قبض خود تمام پير چون بشنيد گفت اى بو سعيد * از فرود فرش تا عرش مجيد گر كنند اين جمله پر ارزن تمام * نى بيك كرت به صد كرت مدام ور بود مرغى كه چيند آشكار * دانه ارزن پس از سالى هزار گر ز بعد آن كه تا چندين زمان * مرغ ، صد باره بپردازد جهان از درش بويى نيابد جان هنوز * بو سعيدا زود باشد آن هنوز طالبان را صبر مىبايد بسى * طالب صابر نيفتد هر كسى همان مأخذ ، ص 220 درنيابد حال پخته هيچ خام * پس سخن كوتاه بايد و السلام اشارتست بدان كه شرط معرفت جنسيت و مناسبت حال است زيرا معرفت حقيقى جز بوسيله‌ى شهود و حصول در مرتبه‌ى مدرك و مشهود حاصل نمىشود و شرح آن بتفصيل در موقع مناسب گفته خواهد شد و مناسب آن ، ابيات ذيل است : حديث عشق نداند كسى كه در همه عمر * بسر نكوفته باشد در سرايى را غزليات سعدى ، ص 12 حال شبهاى مرا همچو منى داند و بس * تو چه دانى كه شب سوختگان چون گذرد رضى الدين نيشابورى