بديع الزمان فروزانفر

25

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

قدر سوز تو چه دانند ازين مشتى خام * هم مرا سوز كه صد بار دگر سوخته‌ام مرصاد العباد . طهران ، ص 90 درد دل خسته دردمندان دانند * نه خوش منشان و خيره خندان دانند از سر قلندرى تو گر محرومى * سريست در آن شيوه كه رندان دانند همان مأخذ ، ص 42 بنا بروايت افلاكى حضرت مولانا از بيت اول ( بشنو اين نى چون شكايت مىكند ) تا اين بيت كه مجموعا هيجده بيت است پيش از استدعاى حسام الدين چلبى نظم فرموده و به خط خود نوشته بود و بقيه مثنوى را مولانا نظم مىفرمود و حسام الدين مىنوشت . ( افلاكى ، استانبول ، ص 740 ) . بند بگسل ، باش آزاد اى پسر * چند باشى بند سيم و بند زر آزادى و حريت نزد صوفيان مقامى عزيز است و عبارتست از آن كه : « بنده بدل در تحت بندگى هيچ چيز نشود از مخلوقات ، نه از آن چه اندر دنيا است و نه از آن چه در آخرتست ، دنيا را و هوا و آرزوى و خواست و حاجت و حظ را اندرو هيچ نصيب نباشد » . ( ترجمه‌ى رساله‌ى قشيريه ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 343 ) . پس بدين معنى كمال اخلاص و محض عبوديت است نسبت به حق تعالى و شامل حقوق و وظايف نمىشود ولى بعضى از صوفيه كه ايشان را « اباحتى » و « اباحيه » ناميده‌اند معتقد بوده‌اند كه آدمى بجايى مىرسد كه مىتواند از رقيت تكليف و احكام شرعى نيز آزاد گردد و حقيقت حريت نزد ايشان ، آزادى است از هر چه انسان را به خود محدود كند خواه هوى و آرزو و خواه قيود شرعى و اجتماعى و بعقيده‌ى اين دسته ، سالك در مراتب سلوك پايه بر پايه مىگذرد تا بدان درجه كه از تصرف اشيا و تغير حال مصون مىگردد و به حد كر مىرسد كه هيچ چيزى آن را پليد و نجس و متغير نمىگرداند و درين مرتبه زنجيرهاى