بديع الزمان فروزانفر
23
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
و اين نمونهى ديگر است : چو ماهى باش در درياى معنى * كه جز با آب خوش هم دم نگردد ملالى نيست ماهى را ز دريا * كه بىدريا خود او خرم نگردد ديوان ، ب 6861 ، 6862 مصراع دوم نيز تاييد همين معنى و مشعر آنست كه دل سيرى و ملال در راه طلب نشانهى محرومى و بىنصيبى است زيرا مطلوبى بدين شگرفى آسان آسان بچنگ كس نمىافتد و گوهرى بدين پر مايگى جز با احتمال خطرهاى بزرگ بدست نمىآيد و شاهدى بدين رعنايى و نازنينى مگر بنيروى صبر و تحمل و وفا كردن و جفا كشيدن چشم رضا و مرحمت بسوى دل دادگان نمىگشايد و بهر صورت عشق با آرامش و قرار خاطر در نمىسازد و راه طلب دور و دراز و سراپا آفت و مخالفت است و آن كه پاى ثابت استوار دارد و بهر بادى چون بيد بر خود نمىلرزد ممكن است كه اين راه را بسر رساند و دست در دامن مقصود افكند و اما مردم كم طاقت و بىتوش و توان و نابردبار در قدم نخستين فرو مىمانند و هرگز بمراد نمىرسند . شيخ عطار در وصف وادى طلب چند نكتهى مفيد گفته است كه به اختصار در اينجا مىآوريم : چون فرود آيى بوادى طلب * پيشت آيد هر زمانى صد تعب صد بلا در هر نفس آن جا بود * طوطى گردون ، مگس ، آن جا بود جد و جهد آن جات بايد سالها * ز آن كه آن جا قلب گردد حالها گر شود در راه او آتش پديد * ور شود صد وادى ناخوش پديد خويش را از شوق او ديوانه وار * بر سر آتش زنى پروانه وار جرعهى ز آن باده چون نوشت شود * هر دو عالم ، كل فراموشت شود غرقهى دريا بمانى خشك لب * سر جانان مىكنى از جان طلب منطق الطير ، دكتر مشكور ، طهران ، ص 215