بديع الزمان فروزانفر

22

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

دير شدن روز : بكنايت ، دل سيرى و ملال . مىدانيم كه ماهى زنده به آبست و جز در آب نتواند زيست همچنين عاشق راستين بدون عشق و طلب زندگانى نتواند كرد زيرا مايه‌ى حيات وى عشق است و از عشق مدد گيرد و جان را غذا و نيرو مىدهد و از اين رو در عشق ملال متصور نيست و عاشق در نهايات وصال همچنان ، تشنه كام و طالب مزيد است و چون حسن و كمال معشوق مطلق نهايتى ندارد سوز و گداز عاشقان راه حقيقت هم پايان نمىپذيرد و بنا بر اين هرگز سيرى و بىنيازى بحصول نمىپيوندد و همچنان كه آب دريا تشنگى را فرو نمىنشاند بلكه آن را برمى انگيزد مراتب وصول در سلوك حقيقت ، طالب را گرم تر و تشنه تر مىسازد زيرا هر مرتبه از مراتب وصال بتناسب درجه‌ى خود ، كمال و ظرفيت سالك را تمام تر مىكند و در نتيجه هر چه پيش تر مىرود مشتاق تر مىشود چنان كه مردان پر حوصله و گشاده دل درين راه هرگز احساس سير آبى نكرده‌اند و دست از طلب زلال معرفت فرو نكشيده‌اند و خرسندى و قناعت را درين طريق نشانه‌ى كم ظرفى و تنگ حوصلگى شمرده‌اند و خود اين دوزخ آشامان افزون طلب چنان تشنه شوق‌اند كه اگر هفت دريا را در آشامند گويى هنوز لب تر نكرده‌اند و حكايت ذيل در بيان اين نكته نمودارى قويست : « نقلست كه يحيى معاذ رحمه اللَّه عليه نامه‌ى نوشت به بايزيد گفت چه گويى در كسى كه قدحى شراب خورد و مست ازل و ابد شد بايزيد جواب داد كه من آن ندانم آن دانم كه اينجا مرد هست كه در شبانه روزى درياهاء ازل و ابد در مىكشد و نعره‌ى هل من مزيد مىزند . » ( تذكرة الاولياء عطار ، ليدن ، ج 1 ، ص 143 ) . و تمثيل طالب و عاشق به ماهى در مثنوى مكرر آمده است مانند : ج 1 ، ب 502 ، 503 ، و ج 3 ، ب 1341 و ج 6 ، ب 2672 ، 2673 .