بديع الزمان فروزانفر
20
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
ادراك ، و در اين مورد كسى كه مست محبت شود و ادراك خسيس ظاهرى را رها كند و يا مجذوب و طالبى كه بسبب اعراض از امور دنيا مردم او را ابله و بىشعور پندارند ، نظير بله ( جمع ابله ) در حديث : اكثر اهل الجنة البله . ( احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 103 ) . اشاره بدانست كه تا كسى عاشق و بىخود نباشد سر ناله نى يا راز دل مرا ادراك نتواند كرد زيرا چنان كه گذشت ، شرط معرفت جنسيت و مناسبت است و شايد مقصود آن باشد كه تا طالب ضمير خود را از نقوش اوهام و تلقينات و علوم ظاهرى مجرد و پاك نگرداند سر فقر و معرفت حقيقى را در نتواند يافت . نظير آن از سعدى : ز دعوى پرى ز آن تهى مىروى * تهى آى تا پر معانى شوى بوستان ، طهران ، فروغى ، ص 141 و مصراع دوم تمثيل و شبه دليلى است براى مصراع اول زيرا كار گوش فقط شنيدن است چنان كه طالب خالى از دعوى و مجرد از آلايش ، تسليم پير و ارادهى اوست . اين بيت را هم بشنويد : بر هوشمند سلسله نهاد دست عشق * خواهى كه زلف يار كشى ترك هوش كن حافظ ، ص 386 در غم ما روزها بىگاه شد * روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت گو رو باك نيست * تو بمان اى آن كه چون تو پاك نيست بىگاه : وقت غروب و شام ، مجازا ، وقتى كه منقضى و سپرى شده باشد مانند شام كه پايان روز است . مقصود از زندگى تمتع و برخوردارى از لذات حيات و از ديدهى عاشق