بديع الزمان فروزانفر

322

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

آن دو را بر هم مىزند و آن دست ، جزو بدن انسانى است كه اراده‌ى نفسانى محرك اوست پس سلسله‌ى اسباب و علل كه به ظاهر و بحسب عادت ، منشا آثار محسوب مىشوند به خود كارى نمىكنند و اگر اراده‌ى حق بظهور فعلى تعلق نگيرد تمام آنها از كار خود باز مىمانند به علت اينكه سببيت و عليت آنها قائم بخواست خداست و از خودشان منبعث نمىشود . آن گاه بمناسبت سنگ و چخماق متوجه جزاى اعمال مىگردد و ظلم و ستم را به سنگ و چخماق مثال مىزند بمناسبت آن كه از آن آتش مىجهد و بناچار بر ظلم و ستم نيز آثارى در دنيا و آخرت مترتب مىگردد . بىسبب در بيت اخير چيزى است كه بذات خود سبب نباشد و « بى » بجاى « نا » آمده است . و آن سببها كانبيا را رهبر است * آن سببها زين سببها برتر است اين سبب را آن سبب عامل كند * باز گاهى بىبر و عاطل كند اين سبب را محرم آمد عقلها * و آن سببها راست محرم انبيا توجه و التفات است از اسباب ظاهرى به اسباب غيبى كه نخستين از راه حس و يا عقل ، ادراك مىشود و طريق ادراك دومين ، كشف است و آنها صفات و اسماء حق و علم و قدرت او هستند كه سلسله‌ى علل و اسباب بدانها منتهى مىگردد و در اسباب ظاهرى تصرف مىكنند بدان گونه كه گاه اثر و نتيجه بر آنها مترتب مىشود و گاهى نيز آنها را بىكار مىكنند چنان كه از تاثير باز مىمانند . اين سبب چه بود به تازى گو رسن * اندر اين چه اين رسن آمد به فن گردش چرخه رسن را علت است * چرخه گردان را نديدن زلت است سبب : در لغت ، ريسمان و عرفا چيزى كه در وصول بمطلوب بدان توسل جويند ، و در اصطلاح فقها ، راه وصول به حكم است به شرط عدم تاثير ،