بديع الزمان فروزانفر
321
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
اشعريان كه هم اكنون بشرح باز گفتيم و بنا بر آن غم و شادى كه در طبيعت انسان بوجود مىآيد هم تاثير قدرت و فعل حق است و او مىتواند كه آن چه را موجب شادى است مولد غم و بالعكس قرار دهد و از عين غم شادى بر انگيزد و از صميم شادى غم پديد آرد زيرا هيچ چيزى بنحو وجوب نتيجهى ثابت ندارد و بنا بر اين ، ما بجاى آن كه در صدد جست و جوى سبب بر آييم بايد روى به خدا آوريم و همين كه غمگين شديم متوجه شويم كه بناچار خطايى مرتكب شدهايم و از خدا طلب مغفرت كنيم تا غم و اندوه را بر طرف سازد . و اما اينكه آب و آتش با حق زندهاند بسبب آنست كه معيت حق را اثرهاست و اگر جسم بمعيت و همراهى روح بزندگى متصف مىگردد هيچ عجب نيست كه سائر اجسام از تاثير معيت حق تعالى كه سر چشمهى حيات است زندگى يابند . اين فقره مستفاد است از شرح سبزوارى . سنگ بر آهن زنى بيرون جهد * هم به امر حق قدم بيرون نهد آهن و سنگ ستم بر هم مزن * كاين دو مىزايند همچون مرد و زن سنگ و آهن خود سبب آمد و ليك * تو به بالاتر نگر اى مرد نيك كاين سبب را آن سبب آورد پيش * بىسبب كى شد سبب هرگز ز خويش گفتيم كه بعقيدهى اشعريان احتراق آتش بفعل و ارادهى حق باز بسته است اكنون بحسب مثال سنگ و چخماق را كه وسيلهى ظهور آتش است ذكر مىكند و مىگويد كه آن نيز اگر چه در مرتبهى سببيت مقدم بر آتش است ، بحقيقت واسطهى ظهور فعل و قدرت خداست بدان جهت كه سنگ و چخماق هم جزو ممكناتاند و ممكنات به خود مصدر قدرت و فعل نيستند زيرا امكان ، مساوى و همراه فقر و فقد است و اين سببيت را خدا در ممكنات نهاده است چنان كه سنگ و چخماق به چشم ظاهر بين ، آتش را پديد مىآرد ولى آن جا دستى هست كه