بديع الزمان فروزانفر
305
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
و از سر هواى نفس نيست و مانند غضب و حميت پهلوانان ميدان حس ، سبب پستى و باز گشت بدرجات نازلهى اخلاق زشت نمىشود كه به ظاهر قوى و غالب در نظر مىآيند و در واقع مغلوب هوى و آرزوهاى خويشاند ، آسمانها و آفتاب غيب را مولانا بار ديگر در مثنوى مطرح كرده است . ج 1 ، ب 2035 ببعد . دربارهى تفاوت گله و خشم مردان خدا با گله و خشم ديگران . جع : مثنوى ، ج 4 ، ب 775 ببعد . و بعضى از شارحان مثنوى گفتهاند كه مراد از اختران ، اولياى كملاند و آسمانها ، دوائر عروج و نزول آنهاست و يا آن كه اختران ، اسماء و صفات الهيهاند و هفت آسمان ، مراتب ظهور حق است از وحدت و عالم عقول و نفوس ناطقه و نفوس منطبعه و مثال مقيد و مطلق و اعيان موجودات كه مجموعا هفت است . شرح ولى محمد اكبر آبادى . نور غالب ايمن از نقص و غسق * در ميان اصبعين نور حق غسق : تاريكى شديد . اصبعين : تثنيهى اصبع است بمعنى انگشت . اين تعبير مأخوذ است از حديث : ان قلوب بنى آدم كلها بين اصبعين من اصابع الرحمن كقلب واحد يصرفه حيث يشاء . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 6 . جان انبيا و اوليا را بنور تشبيه مىكند به لحاظ آن كه مايهى معرفت و هدايت مىبخشد و مردم در تاب آن نور ، راه خدا را باز مىجويند و آن نورى است كه تاريكى بر آن غلبه نمىكند و هرگز بكمى نمىگرايد و ايمن است از كاست و تيرگى و غالب است بر ظلمت درون ولى اين نور در عين غالبيت ، مغلوب تصرف حق است و در خدا فانى است و هر چه مىكند باشارت حق مىكند ، اين نكته را از