بديع الزمان فروزانفر

306

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

روى تشبيه به چيزى كه ميان دو انگشت قرار گيرد بيان فرموده است . شارحان مثنوى « اصبعين » را بصفات جلال و جمال تفسير كرده‌اند و آن نيز بىمورد نيست . حق فشاند آن نور را بر جانها * مقبلان برداشته دامانها و آن نثار نور را وايافته * روى از غير خدا بر تافته هر كه را دامان عشقى نابده * ز آن نثار نور بىبهره شده مقبل : نيك بخت . اشاره است به حديث : ان اللَّه تعالى خلق خلقه فى ظلمه فالقى عليهم من نوره فمن اصابه من ذلك النور اهتدى و من اخطاه ضل . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 6 . مقصود آنست كه فيض حق پيوسته و دائم است ولى شرط يافتن آن ، طلب و عشق است و كسى كه عشق و طلبى ندارد و خود را مستعد انوار فيض نمىكند بىبهره مىماند درست و راست مانند كسى كه در زير درخت ميوه دار باشد و باغبان شاخه‌هاى درخت را مىتكاند و ميوه به زير مىافشاند ، اين چنين كس اگر دامن خود را به زير شاخ گيرد ميوه در دامنش مىريزد و با دامنى پر از باغ بيرون مىرود و اگر كاهلى كند و دامن بر نگيرد با دست و دامن تهى از باغ خارج مىشود ، اين سخن ما را متنبه مىسازد كه نبايد باميد دوام فيض در گوشه‌اى بنشينيم و دست از طلب و كار بكشيم زيرا تا عشق كه سرمايه‌ى كاميابى است از درون ما سر نزند از فيض حق بهره‌ور نخواهيم شد . اين ابيات بمنزله‌ى توضيح و بيان و تعريف نور حق و كيفيت وصول آن بجان طالبان است . جزوها را رويها سوى كل است * بلبلان را عشق با روى گل است