بديع الزمان فروزانفر
295
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
از جمله كسانى كه آنها را براى سجدهء بت نزد پادشاه آوردند زنى بود با طفلى خردسال كه او را در آتش انداختند تا مادرش بترسد و دل از خدا پرستى بكند ، مادر كه سوختن طفل خود را مىديد از ترس و نگرانى مىخواست كه بت را سجده كند ، طفل از ميان آتش فرياد بر كشيد كه اى مادر زنهار تا بت را نپرستى و از آتش نهراسى كه اين آتش ، درياى رحمت است و اين سوختن ، با خدا ساختن است و اين مردن ، بحيات جاويدان رسيدن است ، در اينجا مولانا با ذوق شهادت و لذّت جانبازى خاصان دين را بمثالى از قصّهء ابراهيم و آتش نمرود باز مىگويد و بحثى كوتاه ولى پُر مغز پيش مىآورد متضمّن آن كه مرگ گسستن از زندگى نيست و رشتهء سير حيات به مردن منقطع نمىشود بلكه مرگ خود از مدارج تحوّل اطوار زندگى است مانند زادن طفل از رحم مادر كه انتقال است از ظرفى از ظروف و يا طورى از اطوار حيات بظرف يا طورى ديگر با اين تفاوت كه طور و ظرف دوم كاملتر و تمامتر از اوّلين است همچنان كه زادن رسيدن بفضايى وسيعتر و زندگيى تمامتر است . گفت و گوى طفل با مادر و سخنان شور انگيز وى در مؤمنان چنان مؤثّر افتاد كه آتش را بجان استقبال مىكردند و پروانهوار خويش را بر خرمن آتش مىزدند و اين امر سبب شد كه پادشاه ستمگر رسوا گردد و چاره و تدبيرش نتيجهء معكوس بدهد و اين ثمره و حاصل بد خواهى و ظلم است كه آخر دود آن به چشم ظالم مىرود و رسوا مىشود چنان كه هر بد كارى ضرر بد كارى خود را مىكشد ، آن گاه مثالى مىآورد از حكم بن ابى العاص كه بر حضرت رسول استهزا مىكرد و بجزاى افسوس و استهزاى خود رسيد و ازين مقدّمه نتيجه مىگيرد كه عيب نيكان جستن ، پردهء عيب خود دريدن است و عيب پوشى ، خود را از عيب جويى ديگران بدور داشتن است و يكى از وجوه بخشايش و رحمت ايزدى آنست كه ما را بعيب خود متوجّه كند تا در صدد اصلاح خويش بر آييم و بزارى تمام از خدا بخواهيم تا ما را در رفع معايب و نقايص يارى نمايد سپس مىگويد كه ازين زارى و تضرّع ، گل اميد و شادمانى مىشكفد زيرا عاقبت هر سختى آسانى است .