بديع الزمان فروزانفر

296

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

پادشاه كه قوّت ايمان و قدرت تصرّف حقّ را مىبيند با آتش گفت و گو و گله آغاز مىكند كه چرا مؤمنان را نمىسوزاند و با آتش پرستان موافقت نمىكند ، از اين گفت و گو چنين به نظر مىرسد كه مولانا رنگى از آن روايت كه اصحاب الاخدود را در شمار مجوسان مىآورد بر اين قصّه افكنده است ، جواب آتش كه من فرمانبر و مسخّر ارادهء خدا هستم ، بحث جديدى پيش مىآورد كه سالها محلّ اختلاف نظر علماء كلام بوده است و آن اختلاف اشعريان با ديگر فرق است در اينكه تصرّف اراده و فعل خدا نسبت بجميع ممكنات مساوى است و اوست كه رأسا و بنحو مُباشر مستند جميع آثار و افعال است و خواصّ و آثارى كه از اشياء بظهور مىرسد امور ذاتى نيست و عادتى است كه در طبيعت جريان دارد و هر گاه خدا بخواهد اثر مخالف از آنها پديد مىآيد ، او بر اين عقيده پا فشارى مىكند و از عوامل خارجى و احوال درونى مثال مىانگيزد تا در ذهن خواننده مرتسم گردد كه جز خدا مؤثّرى در عالم وجود نيست و ضمناً عقيدهء معتزله و منجّمين را كه بتوليد و تأثير كواكب معتقد بوده‌اند ردّ مىكند ، بسيارى ازين امثله مأخوذ از قصص قرآن و روايات اسلامى است مثل معجزهء هود و عمل موسى با فرعون و قارون و حكايتى از شيبان راعى زيرا اين قصّه‌ها كه از قرآن كريم بما رسيده و يا مسلمانان بر آنها اتّفاق كرده‌اند نزد مردى مؤمن و معتقد كه قرآن را وحى سماوى و تواتر را حجّت مىداند بمنزلهء برهان عقلى و دليل منطقى است كه جايى براى انكار باقى نمىگذارد . پادشاه با وجود ظهور اين آيات و كرامات از كرده نادم نشد و ستم و بىداد را درهم پيوست و درين حال قهر الهى در رسيد و آن منكران بيك بار و همگى در آتش سوختند زيرا بحسب فطرت هم از آتش زاده بودند ، بمناسبت نكتهء اخير باز مولانا بمسأله جذب جنسيّت متوجّه مىشود و اقسام آن را بشرح و تفصيل باز مىگويد و اين قصّه را بپايان مىرساند .