بديع الزمان فروزانفر

292

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

طهران ، ص 9 آورده‌ام و بر آن اينك ، تفسير طبرى ( طبع مصر ، ج 30 ، ص 74 72 ) و تفسير امام فخر رازى را ( طبع آستانه ، ج 8 ، ص 521 ) اضافه مىكنم كه سه روايت مختلف درين باره ذكر كرده‌اند . چنان كه ملاحظه خواهيد فرمود ، مولانا از اين داستان خشك و ملال آور كه مشتمل است بر نمايشى از قساوت و سنگ دلى بشر زورمند و مقتدر و پايدارى و قوّت ايمان مردمى بىگناه كه در راه ثبات بر عقيده و آيين خود دست از جان شسته و سوختن و مردان را بر تبعيّت از ظلم و بىدينى ترجيح نهاده‌اند ، عالمى از ذوق و افكار بلند و سوز و گداز و وصف جان‌بازى عاشقان و سوختگان محبّت ، ساخته و با طرزى دل پذير قصّهء كودكى را كه به آتش سوختند بيان كرده است ، گفت و گوى اين كودك خردسال از ميان شعله‌هاى آتش با مادر خود كه بر كنار حفرهء آتش ايستاده و سوختن فرزند خويش را به چشم مىديده است بىاندازه دل كش و مؤثّر است و درس عبرتى است هم براى ستمگران و هم براى كسانى كه در راه عقيده جان مىدهند و يا آن كه براى زندگى چند روزه تسليم ظلم و ستم مىشوند و دست از اعتقاد مىشويند ، منظرهء جالب ديگر گفت و گوى پادشاه مؤمن سوز است با آتش كه مولانا آن را نيز سخت ظريف و لطيف ساخته و پرداخته و از آن شاهدى بر تأثير قدرت حق و تصرّف وى در ممكنات آورده است ، اين داستان را مولانا با شرح و تفصيلِ كشش و جذب جنسيّت و انواع آن خاتمه مىدهد به صورتى كه زمينهء داستان شير و خرگوش و پيوستن آن به قصّهء اصحاب الاخدود نيز آماده و فراهم مىگردد . و اينك تفصيل داستان مطابق مثنوى : بدنبال آن خونريزى كه از مكر وزير و بموافقت پادشاه روى داد پادشاه ديگر كه از نسل روحى و اخلاقى پادشاه نخستين بود كمر بقتل پيروان عيسى بست ، قصّهء او همانست كه در سورهء : وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ ( سورهء 85 ) مىخوانيد ، آن پادشاه سنّتى زشت و آيينى زيان آور نهاد و اين پادشاه از وى تبعيّت كرد و وزر و وَبال آن روش ناپسند باوّلين باز گشت ، در جهان سنّتها و افكار خوب و بد هست