بديع الزمان فروزانفر

293

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

و تا قيامت بر جاست و همچنان كه رگهاى شور و شيرين آب هر يك از منبعى جداگانه جارى مىشود رشته‌هاى انديشهء خوب و بد نيز هر يك به اصلى پيوند دارد و اين پيوستگى ميان نيكان و بدان برقرار است امّا نيكان با انديشه‌هاى راست و درست ارتباط دارند كه سرچشمهء آن اوصاف خدايى است ، در اينجا مولانا باشارت از لفظ « أَوْرَثْنَا الْكِتابَ » كه در قرآن است استفاده مىكند كه ميان مردان خدا با يكديگر و همچنين با حق تعالى نسبتى و قرابتى وجود دارد بمناسبت آن كه قرابت سببى يا نسبى است كه شخصى را مستحقّ وراثت مىكند پس وراثت از حق تعالى ايجاب مىكند كه ميان وى و مردان خدا خويشاوندى معنوى وجود داشته باشد و بنا بر اين مقدّمه مىگويد كه نياز و طلب آتشين پژوهندگان حقيقت شعله‌اى از گوهر نبوّت است كه خرمنگاه عشق آتشناك است و همانطور كه زبانهء آتش از آن جدايى نمىپذيرد و بدنبال آن مىگردد اين نياز و طلب سالكان نيز گرد وجود مردان حق گردانست ، اين نكته مسئلهء جذب جنسيّت را كه از اصول مهمّ فلسفهء مولاناست و بارها آن را مطرح ساخته پيش مىآورد و بدين مناسبت از عقيدهء منجّمين در بارهء طبايع ستارگان و تناسب اخلاق دسته‌هاى مردم با آنها استفاده مىكند بىآن كه براى آنها تأثير مستقلّ و جدا از فعل حق تعالى معتقد باشد ( اين انديشه را به زودى طرح و رد خواهد كرد ) بدين گونه كه بعضى طبع ناهيد دارند كه ربّ النوع طرب است ، آنها هميشه در پى خوشى و شادى مىروند و برخى از مردم ، سرشت مرّيخ دارند كه خداوند جنگ و خونريزى است ، اينان همواره بجنگ و پرخاش مىگرايند و اين شاهدى است بر اينكه هر چيزى بسوى جنس و يا مبدأ خود كششى دارد ، طرح عقيدهء منجّمين تمهيد مقدّمه است براى اين نظر كه وراى افلاك و كواكب محسوس ، در جهان غيب ، آسمانها و ستارگانى هستند كه از آفت نحوست و زوال نور مصون‌اند ، آنها جانهاى اوليا هستند كه در انوار الهى غرق‌اند و هر كه با آنها پيوسته باشد چراغ هدايت بر مىافروزد و