بديع الزمان فروزانفر
285
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
[ منازعت امرا در ولى عهدى ] جوزها بشكست و آن كان مغز داشت * بعد كشتن روح پاك نغز داشت كشتن و مردن كه بر نقش تن است * چون انار و سيب را بشكستن است آن چه شيرين است او شد ناردانگ * و آن كه پوسيده ست نبود غير بانگ آن چه با معنى است خود پيدا شود * و آن چه پوسيده ست او رسوا شود ناردانگ : آب انار ( آنندراج ) شربت ترش و شيرين خوش مزه ( المنهج القوى ) ظاهرا شربت انار ، تصور مىرود كه مقصود « ناردان » است در تعبيرات امروز و آن دانهى انار است كه خشك مىكنند و در خورشها بمنزلهى چاشنى به كار مىبرند . روح انسانى هر گاه درين نشاه و عالم بصفات نيك متصف شود و بكمال رسد مطابق عقيدهى حكما بسعادت ابدى نائل مىآيد و اگر باوصاف مذموم و زشت متصف گردد بشقاوت جاودانى و اصل مىشود و مرگ آزمايشى است كه پرده از روى كار سعيد و شقى بر مىدارد ، عقايد مذهبى نيز بدين نظر نزديك است ، ولى از گفته مولانا ممكن است استفاده شود كه روح كامل باقى مىماند و جانى كه ناقص است بنعمت بقا متنعم نمىگردد هر چند ابيات بعد كه بر رسوايى جان نارسيده دلالت دارد اين فرض را تاييد نمىكند . شكستن جوز و انار و سيب تمثيلى است از مرگ و بر هم خوردن صورت و در هم شكستن بدن . بعضى از فلاسفه معتقد بودهاند كه تنها نفوسى كه بكمال رسيده باشند جاويدان خواهند بود و سائر نفوس همچنان در بدنها مىمانند و از بدنى بدن ديگر نقل مىكنند تا بدرجهى كمال برسند و در غير اين صورت بقاء آنها ممكن نيست . جع : شرح مواقف ، طبع آستانه ، ج 3 ، ص 230 - 229 . رو به معنى كوش اى صورت پرست * ز آن كه معنى بر تن صورت پر است همنشين اهل معنى باش تا * هم عطا يا بى و هم باشى فنا