بديع الزمان فروزانفر
12
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
معنى بحسب ظاهر روشن است زيرا نى را هم براى خوش حالان و هم براى بد حالان مىنوازند و آن كه خوش است خوشتر مىشود و كسى كه غم بر دل دارد در سماع نى خويش را فراموش مىكند و يا در عالم خويش فروتر مىرود اما نسبت بمولانا اشارت است بدين كه مقصود و مطلب را دور از تعصب در همه جا و نزد همه كس بايد جست زيرا از هر دلى بحقيقت راهى است و شايد مراد آن باشد كه با هر كس در هر حالت كه هست هم دردى بايد كرد و هم آواز بايد بود زيرا طريق هدايت خوش آميز بودن و نرم خوى و با شفقت زيستن است نه بد خويى و نفرين و لعنت و تحقير و اهانت كه روش اهل ظاهر است . هر كسى از ظن خود شد يار من * از درون من نجست اسرار من ممكن است شكايت نى فرض شود از آن جهت كه هر مستمعى آهنگ و نواى موسيقى را طبعا بر حال خود منطبق مىكند و تا اين انطباق صورت نپذيرد لذت نمىبرد در صورتى كه هدف موسيقى ممكن است از آن عالى تر باشد . و اگر شكايت مولانا فرض كنيم هم درست است زيرا مولانا را مردم روزگار وى به خوبى نمىشناختند ، منكران كور دل بر روش او معترض بودند و محضرها در قدح او مىپرداختند و نى و سماع را بدعت مىشمردند ، ياران او نيز در شناخت درجه و مقام معنويش يكسان نبودند و هيچ كس حقيقت او را چون شمس تبريز و صلاح الدين و حسام الدين كه ياران گزين وى بودند در نيافته بود و همين معنى را افلاكى از قول فخر الدين عراقى شاعر و صوفى معروف و معاصر مولانا ( متوفى 688 ) نقل مىكند : « و پيوسته شيخ فخر الدين در سماع مدرسه حاضر شدى و دايما از عظمت مولانا باز گفتى و آهها زدى و گفتى كه او را هيچ كسى كما ينبغى ادراك نكرد درين عالم غريب آمد و غريب رفت » مناقب افلاكى ، چاپ انقره ، ص 400