بديع الزمان فروزانفر
13
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
و درين بيت اشارتى هست بدين كه شرط حصول علم و معرفت حقيقى تجرد از تلقينات و اوهام و اغراض است ، اين مطلب بجاى خود بتفصيل گفته خواهد شد . و نزديك بدين مضمونست آن چه مولانا در وصف نى گويد . نقشى كنى به صورت معشوق هر كسى * هر چند اميى تو بمعنى منقشى ديوان ، ب 21827 سر من از نالهى من دور نيست * ليك چشم و گوش را آن نور نيست هر كس را از گفتار و آهنگ سخن مىتوان شناخت زيرا اعمال و حركات خارجى از احوال نفسانى منبعث مىشود ، بعقيدهى مولانا گفتار و عمل انسان ، شاهد و گواه كيفيات روحى اوست و ازين راه مىتوان بضمير و درون هر كس پى برد ، اين نكته كه يكى از اصول مهم روان شناسى است در مثنوى چندين بار مطرح شده است و به زودى دربارهى آن بحث خواهيم كرد . ميان مدرك و آن چه ادراك شدنى است بايد مناسبتى وجود داشته باشد چنان كه هر يك از حواس پنجگانه چيزى را كه در خور آنهاست ادراك مىكنند ، فى المثل گوش آواز را و چشم صور و رنگها را و ذائقه چاشنيها را همچنين امور معنوى را مدركات معنوى ادراك مىكنند چنان كه خيال صور غير مادى را و وهم معانى جزئى را و عقل امور كلى را بنا بر اين اگر چه راز و سر درون هر كس در عمل و قول جلوه گر است آن را بوسيلهى حواس بيرونى ادراك نتوان كرد و طريق شناسايى آن دل پاك و ضميرى است كه از آلايشها مجرد باشد . و نظير آن گفته مولاناست : جان من از ناله چو طنبور شد * حال دلم بشنو از آواز تار ديوان ، ب 12397