بديع الزمان فروزانفر
277
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
عبارتست از جميع مظاهر وجود طولا و عرضا و ازلا و ابدا بنا بر اين تحقق باسماء و صفات خداوندى بنحو مستقيم امكان پذير نيست و از اين رو قبله و وجههى تكامل انسان بناچار بايد كسى باشد كه باوصاف و اخلاق خداوند متصف باشد تا سالك وى را نمونهى كار و سرمشق خود قرار دهد و از طريق تشبه به دو بكمال معرفت و خدا شناسى و اصل گردد ، اين كس پيغمبر باشد يا ولى كامل نايب خداست در غرض اصلى از ايجاد كه ظهور و اظهار كمال است . نه غلط گفتم كه نايب با منوب * گر دو پندارى قبيح آيد نه خوب اما اين نايب كه در اظهار كمال از حق نيابت مىكند با منوب عنه كه حقيقت وجود است و يا روشن تر بگوييم خداست تفاوتى ندارد هم از آن جهت كه سالك بايد فرمان و حكم او را عين امر الهى بداند و سر از حكم وى نپيچد و به باطن و به ظاهر آداب بندگى را ملحوظ و محفوظ بدارد و هم از آن نظر كه الوهيت عبارت است از استجماع و تحقق باوصاف كمال و مفروض اينست كه نبى و ولى كامل بدان اوصاف تحقق يافته تا شايستهى نيابت شده است و يا از آن نظر كه در حق فانى است و غبار تعين از وجود او برخاسته است و هر چه مىگويد و مىكند به حق مىگويد و مىكند پس او از خدا جدا نيست و نايبى چنين عين منوب عنه است . براى توضيح بيشتر ، جع : فصوص الحكم ، طبع لبنان ، ص 84 - 80 تعليقات دكتر عفيفى ، ص 60 . نه دو باشد تا تويى صورت پرست * پيش او يك گشت كز صورت برست چون به صورت بنگرى چشم تو دست * تو به نورش درنگر كز چشم رست نور هر دو چشم نتوان فرق كرد * چون كه در نورش نظر انداخت مرد صورت امرى است زايل و متغير كه هرگز بثبات و پايدارى موصوف